ظاهرا کمی دیر خبردار شدم. مایکل آرینگتون، موسس و نویسندهی TechCrunch خودش را بازنشته کرد. با چیزهایی که من از روحیه و مرام این آدم شنیدم، یحتمل باید منتظر شنیدن یک خبر پر سر و صدا از این آدم باشیم. مثلا راه انداختن چیزی در حد و اندازهی گوگل و یا فیسبوک. خلاصه به سلامتی مایکل.
بعد از پایان تحصیلاتش برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگیاش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت میکرد. تا اینکه زنی برای پرسش مسالهای که برایش پیش آمدهبود پیش وی میرود. از وی میپرسد که «فضلهی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشام بود، افتاده است، آیا روغن نجس است؟» مرد با وجود اینکه میدانست روغن نجس است، ولی اینرا هم میدانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که مرد علیرغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.
اگر گفتید این مرد کی بوده؟ وفتی این سطرها را در زندگینامهی حسین پناهی میخواندم، بد جوری جا خوردم. تازه فهمیدم چرا اینقدر بازیهای این آدم، این طور به دل و جان من مینشست. خدایش چند مرد مثل این مرد میان ما وجود داره؟
توصیه میکنم متن کامل را در اینجا (کشتی نوح) بخوانید:
بهتر است به جای صرف انتقاد از امروز، طرحی برای فردا در بیندازیم. نباید با فکر اینکه هیچوقت قدرت دست ما نخواهد بود از بیقدرتی خود سوءاستفاده کنیم. فرض کنیم همین فردا قدرت را به ما دادند
اول با آقای دکتر آشنا شوید:
دکتر فرامرز رفیعپور(+ , +)، استاد دانشگاه شهید بهشتی، دارای دکتری در علوم اجتماعی، فوق دکتری در روش تدریس، پروفسوری و اجازه تدریس در آلمان، استاد مدعو دانشگاه مدیسون، مولف چهارده جلد کتاب، برنده جایزه کتاب سال، برنده اولین جشنواره خوارزمی و فارابی است.
ظاهرا این آقای دکتر، در دیدار آقای خامنهای و تعدادی از اساتید دانشگاه صحبتهایی کرده که مفصلش را اینجا (احمدینژاد؛ آخرین تیر ترکش سنت) میشود خواند. جدا از مدارک و افتخارات رنگارنگ این آقای پروفسور! عضو فرهنگستان، خواندن متن برای من این سوال را پیش آورد که با توجه به اینکه آقای خامنهای انسانی پر مطالعه و مطلع از چند و چون تاریخ ایران است، چطور افراد جرات میکنند در حضورش چنین حرفهای پوسیده و بی حساب و کتابی بزنند. اگر از رافت و بزرگواری ایشان است، ای کاش کمی از آن هم نصیب افراد خارج از این گونه جلسات میشد.
اجازه میخواهم که به دویست سال قبل برگردم. آقا محمدخان قاجار، گرجستان را دو بار تسخیر کرد. ایران در این سطح بود. هیچ کشوری نمیتوانست با ایران، آن موقع رقابت کند. از آن سال به بعد، به تدریج ایران افول کرد.
یک صحبت با آقای پروفسور دارم. آخر آقای پروفسور، شما که جای پدربزرگ من سن دارید، با کدام معیار و اندازه میگویید ایران در زمان آقا محمدخان در بالاترین سطح بوده؟ بعله آقا محمدخان در آن ایران فاقد راه، جاده، صنعت و حکومت مقدر مرکزی، توانست با اتکا بر ضرب شمشیر و قدرت کم نظیر فرماندهیاش، مفهوم ایران یک پارچه را پس از مدتها دوباره به وجود آورد. قبول از این لحاظ قبول کارش هم خیلی درست بوده. اما به من بگویید ارتش این شهریار به کدامین سلاحهای سنگین و مدرن زمان خودش مجهز بود؟ و کلا دیگر چه کار کرد؟ نه این که تهمانده کشاوزی و شهرنشینی در زمانش از میان رفت؟ کدام کارخانه، دانشگاه، مدرسه و یا حوزهی علمیه را راه انداخت و یا به رونق باز گرداند؟ کدام روزنامه و مجله در کشور ایجاد شد؟ کدام شهر و قریه از برکت وجودی این شهریار توانا رونق گرفت؟ آقای پروفسور حالا یک سری فرانسه و انگلیس آن زمان بزنیم. نه نمیخواهد راه دور برویم، همان دولت عثمانی را نگاه کنیم که در و خیمترین دوران خودش به سر میبرد و از اکثر رقبای اروپاییش عقب افتادهتر بود. عثمانی آن زمان داشت اولین گامهایش را به سوی دموکراسی و آزادی بر میداشت و هزار یک چیز دیگر داشت که ما ایرانیها در آن زمان حتی کلمهای برای آن مفاهیم نداشیم.
آقای پروفسور عضور فرهنگستان علوم، گیریم آن چه من نوشتم تفاوت نظر یک جوجه دانشجو باشد با یک پروفسور! چرا حداقل به بدیهیات تاریخ وفادار نیستی؟ این دوربین مخفی را از کجا آوردی؟ دوربین تازه سال ۱۹۲۶ درست شد یعنی ۳۰ سال بعد از شروع حکومت قاجار و ۲۰ سال قبل از حکومت ناصرالدین شاه ( به عنوان اولین شاهی که اهل خارج رفتن بود) آخر این دوربین مخفی را از کجا آوردی؟
وقتی ژاپنیها رفتند به اروپا، مهندسینشان با دوربینهای مخفی در نقش کارگر مدلهای آنها را گرفتند. پادشاهان ما که رفتند به آنجا، از وامهای روسیه و کشورهای دیگر استفاده کردند، رفتند آنجا خوشگذرانی کردند.
در ضمن من باب معلومات عمومی میگویم، اولین تحرک ژاپن برای مدرن شدن از سال ۱۸۵۴ یعنی یک دهه بعد از پس از تاجگزاری ناصرالدین شاه شروع شد.
نمیدانم توی بیبیسی چه خبر است، اما بد جور داره از روند حرفهایاش خارج میزند. روزی نیست که اشتباهات آزار دهندهاش، از میزان اعتماد خوانده کم نکند، اسامی اشتباه، غلطهای املایی و دستوری آزار دهنده و ... مثلا امروز در این برنامهی جالبش (یک سال پس از ورود موسوی به صحنه انتخابات ریاست جمهوری) برداشته و اسم عباس میلانی را زیر تصور مسعود بهنود گذاشته و اسم مسعود بهنود را زیر تصویر عباس میلانی. یعنی اعتماد و علاقهی بیننده را در جا نابود میکند.
یادم میآید، همین روند را میشد در رادیو زمانه دید، درست قبل از رفتن مهدی جامی. امیدوارم این روند در جایی متوقف شود وگرنه دور نیست روزی که بیبیسی فارسی هم مانند رادیو زمانه از قامت یک خبرگزاری به یک وبلاگ گروهی نزول کند.
توی این ماتمکده، گاهی اوقات خنده هم بد نیست.
این لینک را بخوانید
و البته با تشکر ویژه از سایت رجانیوز
پس نوشت: حالا اگر کسی هست که میرحسین را میشناسد ولی حجتیه و افراد معروفش را نمیشناسد برود توی ویکیپیدا نگاه کند، آن وقت دیگر حتما میخندد + ++
ببینید این لینک را.
دویست هزار نفر آدم مردهاند. گوسفند هم بود آدم دلش خون میشد. بعد این موجوداتی که نه درکی از مرام معصومین و پیغمبر دارند و نه بویی از انسانیت، دارند جز جز میزنند که ۷ تا شیعه مردهاند و ۱۵۰ نفر بیخانمان شدهاند. آخه تو چی هستی؟ تو از همون طائفهای هستی که منتظرید، امام زمان بیاد و آنقدر بکشد که تا زانوهاش توی خون فرو برود؟ خدایا خودت ما را از دست این قوم نجات بده
منبع
یادش بخیر. یادم میآید خیلی بچه که بودم، بابام عشق این گل آقا بود. جای همچین مجلهای روزها خیلی خالیه، شاید ما هم عاشق اون میشدیم. این لینک را هم ببینید و اصلا هم فکر نکنید که میخواهم به عکس بالایی ربطش بدهم
بابا یکی هست مثل شاملو فحش میدهد آدم اخم که نمیکند هیچ، کلی هم به به و چه چه میکند(اینجا). یکی هم مثل تابناک(اینجا)
معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد افزود: در مورد روزنامه همشهری اگر تخلفهای پیشین را نادیده بگیریم در مورد تخلف اخیر که به چاپ تصویر بزرگ از معبد دروغین یک باند خبیث و پلید صهیونیستی به نام فرقه ضاله بهائیت ـ که مرکز توطئه و فتنه در میان جوامع منطقه است و به عنوان بازوی بومی رژیم صهیونیستی برای اجرای توطئههای انگلیس و آمریکا عمل میکند ـ اقدام و مخاطب میلیونی را به سفر به این معبد دعوت کرده است.
خداییش کاری به محتوای و ذهن توهم زدهی نویسندهی این متن ندارم، ولی دیگه با این ولنگاری و شلختگی ادبیاتش نمیشود کنار آمد، آدمی را دیوانه میکند!
آقا بالاخره این گوگل دهات ما را تحویل گرفت و سرویس Google street view را برای دهات ما راه انداخت. من هم که ظرفیت ندارم، سریع میخواهم پزش را بدهم
اینجا خانهی جدیدمان است
View Larger Map
و اینجا هم خانهی قدیمی پت و مت که دو سال و اندی در آن زندگی کردند
View Larger Map
اینجا هم محلی است که فعلا در اون کار میکنم
View Larger Map
من که فعلا تو کفم