بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘شعر’

نظربازی

۱۹ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی+
Categories: روزمره, شعر Tags:

نه خارم نه خاشاک

۱۹ تیر ۱۳۸۸ ۸ دیدگاه

[audio:KHASHAK.mp3]

سر اومد زمستون

شکفته بهارون

( گل سرخ خورشید، باز اومد و شب شد گریزون )(۲)

کوه‌ها لاله‌زارند

لاله‌ها بیدارند

( تو کوه‌ها دارند گل گل گل، آفتابا می‌کارند )(۲)

( نه خارم نه خاشاک )(۲)

( زن و مرد بی‌باک )(۲)

( تنم پاره پاره شد از ضربه‌های مرد سفاک )(۲)

( من آروم نگیرم )(۲)

( اگر هم بمیرم )(۲)

( من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم )(۲)

من آروم نگیرم

سر اومد زمستون

اگر هم بمیرم

شکفته بهارون

( سر اومد زمستون )(۲)

( شکفته بهارون )(۲)

( گل سرخ خورشید باز اومد شب شد گریزون )(۲)

( من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم )(۲)

حباب

۱۵ تیر ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

soap-bubbles-1

Categories: شعر, عکس Tags:

امروز

۱۴ تیر ۱۳۸۸ ۳ دیدگاه

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

م.سایه

وطن

۲ تیر ۱۳۸۸ ۷ دیدگاه

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای خدا، ای خدا، ای خدا

ایران برام عزیزه

اشک شوقم می‌ریزه

برای حفظ این خاک

(خون‌های ما ناچیزه)(۲)

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

وطن برات می‌میرم

بی تو تباه و پیرم

نذار وطن فنا شه

(هم وطن دلیرم)(۲)

.                      (ای وطن، ای وطن، ای وطن)(۴)

جاودانه‌ها ۴۶۴-۲

کیش مهر

۲۹ خرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

یکی دو نفر از اون‌هایی که اینجا را می‌خوانند منظورم از نوشتن این شعر را می‌دانند. ااگر کس دیگری هم اینجا را می‌خواند فرض کند که همین طوری این شعر را نوشتم.

همی گویم و گفته‌ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان

نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر

به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت، سبزه به هامون و دشت

زند بارگه، گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار

در آیینه‌ی آب، رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر

برقصد به صد ناز گلنارها

درد پرده‌ی غنچه را باد بام

هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ

خروشد ز سرو و سمن، تارها

به یاد خم ابروی گل‌رخان

بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن

که آسان کند باده، دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان

که بستند چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز

که آینده خوابی است چون پارها

فریب جهان مخور زینهار

که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش

بهل گر بگیرند بی‌کارها

وطنم وطنم وطنم وطنم

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه
نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن
چهره کن در اسمان همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان

*این تصنیف توسط بیژن ترقی سروده برای اولین سرود ملی ایران سروده شده
* ظاهرا اولین سرود ملی ایران شعری نداشته‌است و یا دستکم شعرش این نبوده‌است. کسی دقیق می‌داند؟
* با تشکر از امین که لینک اجرای این آهنگ را به من داد. اجرا را می‌توانید از اینجا هم بشنوید.

[audio:http://www.jjtvn.ir/mokhatab/sound/Vatanam.mp3]

خاطرات عمر رفته

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

mard1

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته

ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده
قبله‌گاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده

شعر از معینی کرمانشاهی
عکس: بهار ۱۳۸۸،  قهوه‌خانه‌ی سر چاه حج میرزا، توسط خودم

موج

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

moj3

من موج در بدرم

از دنیا بی‌خبرم

بحر خروشان، منزل من

سیلی توفان، حاصل من

بر لب آید نفسم

چون بر ساحل برسم

سنگ جفا کوبد به سرم

می‌کند از نو در بدرم

من هم سوی دریا ناله‌کنان برگردم

سوی هم دردانم از دل و جان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بار دگر غمزده‌‌تر بروم

ز ساحل غم سوی دریا من

می‌‎کُشد و می‌‎کُشد آن

بنگر امید دلم چه کند با من

من طفل توفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

آه که بود شب من توفانی

در شب من نبود پایانی

زنده‌‎ام از بی‌آرامی

ترسم که بمیرم چو بیاسایم

جز در دل توفان نبود جایم

من عشق جانفرسا می‌خواهم

دریایی توفان‌زا می‌خواهم

من طفل طوفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

شعر: بیژن ترقی
خواننده: دلکش
عکس : از خودم، جزیره قشم بهار ۱۳۸۸

پت و مت

۲۹ فروردین ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

pat_o_mat من پت هستم پت مت iampat

گل بود و سبزه بود و سرود پرنده بود
در آفتاب، گرمی شادی دهنده بود
بر آب و خاک، باد بهشتی وزنده بود .....

پس نوشت ۱ : این عکس پت و مت قصه‌ی ماست که توی یک روز آفتابی رفته بودند کوه تا با دوربین تازشون بازی کنند.
پس نوشت ۲ : شعر از گلچین گیلانی

Categories: شعر, عکس, کوه Tags: