
استنلی پارک یکی از زیباترین مکانهای ونکور است و تقریبا هر کسی که گذرش به ونکور میافته، یک سری به استنلی پارک میزنه. ولی با این همه بیش از یک سال بود که پت و مت پاشون را اون اطراف نگذاشته بودند. تا بالاخره در هفتهای که گذشت دوست نازنینی گذرش به ونکور افتاد و مایه خیر شد و ما پت و مت یک سر به این پارک بسیار زیبا زدند. این بود انشای من

یادم آمد اون روزهایی را که میشد وقتی که هوای تهران کثیف و آلوده بود، به توچال پناه برد، غروب زیبای خورشید را با لذت تماشا کرد، لذت برد و نم اشکی و با خدای خودت گفتگویی.
*یادش بخیر، توی تهران، هرچی هوا کثیفتر میشد و وارونگی هواش بیشتر، غروبش هم قشنگتر میشد

با خودم فکر میکردم، اگر این گنجشک میدانست این روزها چقدر غرق دنیا شدهام، آیا حاضر میشد به این غذا لب (نوک) بزند؟ خدایا من را ببخش که حرمت پاکی و بیآلایشی لقمهی این پرنده را نگه نداشتم
.
* این پرنده گنجشک نیست ولی چون اسمش را بلد نبودم، نوشتم گنجشک.

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته
ای خدای بینصیبان طاقتم ده، طاقتم ده قبلهگاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده
شعر از معینی کرمانشاهی عکس: بهار ۱۳۸۸، قهوهخانهی سر چاه حج میرزا، توسط خودم

|
من موج در بدرم
|
از دنیا بیخبرم
|
|
بحر خروشان، منزل من
|
سیلی توفان، حاصل من
|
|
بر لب آید نفسم
|
چون بر ساحل برسم
|
|
سنگ جفا کوبد به سرم
|
میکند از نو در بدرم
|
|
من هم سوی دریا نالهکنان برگردم
|
|
سوی هم دردانم از دل و جان برگردم
|
|
بیتاب و زار و لرزان برگردم
|
|
بیتاب و زار و لرزان برگردم
|
|
بار دگر غمزدهتر بروم
|
ز ساحل غم سوی دریا من
|
|
میکُشد و میکُشد آن
|
بنگر امید دلم چه کند با من
|
|
من طفل توفان شدهام
|
موج سرگردان شدهام
|
|
آه که بود شب من توفانی
|
در شب من نبود پایانی
|
|
زندهام از بیآرامی
|
ترسم که بمیرم چو بیاسایم
|
|
جز در دل توفان نبود جایم
|
|
من عشق جانفرسا میخواهم
|
دریایی توفانزا میخواهم
|
|
من طفل طوفان شدهام
|
موج سرگردان شدهام
|
شعر: بیژن ترقی خواننده: دلکش عکس : از خودم، جزیره قشم بهار ۱۳۸۸
یک نگاهی به اینجا بیندازید. ایدهی بسیار نابی است. من که کفم برید! حالا یا من ندید بدیدام یا این که این ایدهی بسیار زیباییه. این جور که من فهمیدم یک چرخ و فلک باحاله برای ماشینها.

این عکس و متن را از وبلاگ قبلی خودم دزدیدم. بعضی عکس ها و پستهاش را خیلی دوست داشتم و دارم
. فکر کنم تک و توک بعضی از آن پستها را دوباره اینجا پست کنم. به هر حال ببخشید اگر تکراریند و حوصله سربر. چیکار کنیم دیگه چهار دیواری، اختیاری
روزهای اولی بود که آمده بودیم ونکور. اون موقع از سال شهر بسیار بسیار زیباست ما هم مدام می رفتیم گوشه کنار شهر. اینجا هم پارکی به نام Kitzilano beach هست که پت و مت برای اولین بار و تا این لحظه برای آخرین بار یک فقره دزدی دیدیم از گلوش پایین نره:wink: ، از جلو یک طفل خردسال این را دزدید:mrgreen
ظاهرا این روحیه آپارتمان نشینی در کلاغها هم وجود دارد. اون هم در مناطق دور از شهر و شلوغی.

و نمایی نزدیکتر

مکان: روستای هرچگان از توابع شهرکرد. زمان: ۲۷ اسفند ۱۳۸۵