بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عکس’

عزت زیاد پهلوون

۱۸ آبان ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

marekegir_granvil

شب هالوین توی خیابان گرنویل این بنده خدا را دیدم، مشغول معرکه‌گیری و زنجیری پاره کردن بود و بالاخره چند سکه‌ای هم کاسبی می‌کرد. دلم بد جور هوای پهلوان‌های معرکه‌گیر ایران را کرد. اکثرا واقعا پهلوان بودند و براشون دور از مردی بود که برای پول و نان شب سرشون را جلوی کس و ناکس خم کنند. برای همین هم به زندگی درویشی و معرکه‌گیری روی ‌آورده بودند. این رفیق توی عکس هم از اون پهلوان‌ها بود، بند و زنجیرا پاره می‌کرد، برای چند تا پنی. اون چند تا پنی هم که آخر شب خرج رهایی از دنیا و شر و شورش شد. خوش بحال اون‌هایی که توی زندگیشون بند پاره می‌کنند و هیچ بندی هم اسیرشون نمی‌کنه.

عزت زیاد پهلوون

آخر راه

۱۳ مهر ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

دلم می‌خواهد وقتی به آخر راهم رسیدم، بتوانم  به جای این که شب و روز در حسرت گذشته باشم، یک جا بنشینم و فقط به زیبایی‌ها چشم بدوزم. وقتی هم که رفتم، درست مثل این کنده‌ی درخت، چشم اندازی بشوم برای سایر تماشاگران ...

abr_konde

مکان منطقه بنف، آگوست ۲۰۰۹، عکاس خودم

Categories: عکس Tags: , , ,

این جوری نگاهم نکن!

۱۲ مهر ۱۳۸۸ ۳ دیدگاه

تو رو به خدا این جوری نگاهم نکن! مجبور می‌شوم توی این روزهای بی‌پولی ۷۰ دلار بی‌زبون بالات پول بدم! خدا را خوش نمی‌آید.

negah1

آگوست ۲۰۰۹، شهر بنف، عکاس خودم

چاکریم

۲۴ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

berahmanونکور، استنلی پارک ۹ آگوست ۲۰۰۹

ساز

۲۳ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

توی چند وقت گذشته، به شکل‌های مختلفی با سازهای جدیدی برخورد کردم.  علاوه بر چند ساز جدیدی که اخیرا استاد شجریان معرفی کردند ++ و گفتگوهای پر حاشیه‌شان،  در چند فرصت‌ دیگر هم توانستم سازهای نو و  جالبی را ببینم. (البته از دید من کم سواد و ندیدبدید)

آخر هفته‌ای که گذشت، من ، مت، هابیل، پریسا و پدر پریسا به یک مراسم مربوط به هندوها رفتیم. حالا احتمالا حدس می‌زنید که می‌خواهم در مورد یک ساز هندی حرف بزنم ولی شرمنده، هرچند که این مراسم مربوط به هندوها و هندی‌ها بود ولی کلی ملت دیگر به احترام خدای هندوها هم آمده بودند و می‌رقصیدند و می‌نواختند. سازی را هم که در این عکس می‌بینید، یکی از سازهایی بود که در این مراسم نواخته شد.

saz_2

در نگاه اول، به نظرم آمد که این ساز یک ورژن ساده شده از سازهای متداول زهی مثل گیتار و یا تار و سه‌تار است ولی وقتی با دقت نگاه کردم متوجه یک تفاوت بسیار اساسی شدم. شما هم نگاه کنید

saz_1

در سازهایی مانند سه‌تار و یا گیتار، نوازنده با جا به جا کردن یک دست بر روی دسته‌ی ساز طول سیم را تغییر می‌دهد و به این ترتیب فرکانس ارتعاش آن را عوض می‌کند. اگر بخواهم دقیق‌تر بگم فرکانس ارتعاش یک سیم کشیده شده از رابطه‌ای شبیه رابطه زیر بدست می‌آید. که T میزان کشش سیم، میو جرم واحد طول سیم و L طول سیم است.

freq

در تمامی سازهایی که من قبلا می‌شناختم، نوازندگان اصولا با تغییر T ساز را کوک می‌کنند و در حین نواختن برای تعیین نت‌ها فقط طول سیم (L)  را تغییر می‌دهند. ولی در این ساز به دو طریق می‌شد مکان نت‌ها را معین کرد. یا با روش سنتی تغییر طول سیم و یا با تغییر فشار دست بر روی دسته‌ی ساز (فکر کنم این دسته همان خرپای دوستان مکانیکی‌مان است) که نهایتا کشش سیم را عوض می‌کرد.

حالا با تمامی این اوصاف، صدای ساز اصلا صدای جالبی نبود، شاید زمانی یکی که از ساختن ساز سر در میاره، بتواند این ساز ساده را پیشرفت بده و مثلا یک کاسه‌ی صدای مناسب‌تر برای آن طراحی بکند

رفیق از پیشم نرو

۲۱ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

IMG_7077

عکس : آکواریوم ونکور ۱۲ مرداد ۱۳۸۸

تاریخ ، معلم انسانهاست!

۲۱ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

حباب

۱۵ تیر ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

soap-bubbles-1

Categories: شعر, عکس Tags:

خشونت

۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ۷ دیدگاه

احمدی نژاد متقلب، خس و خاشاک، خشونت بس است

اعتراض در ونکور

۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

پس نوشت: چون از خود نوشته مهم‌تره اینجا می‌نویسم، کپک‌ها کار خودشون را کردند، شبکه CTV که برای پوشش این قضیه آمده بود، به جای پرداختن به مسائل اخیر، به دگیری دو گروه خیابانی ایرانی‌ها!! پرداخت. خاک بسرتون ای کپک‌های خائن

خود نوشته:

امروز در ونکور دور هم جمع شدیم، تا نگرانی خودمان را از آنچه در ایران در حال وقوع است به گوش مردم ونکور و رسانه‌های اینجا برسانیم.

حالا از ابتدای برنامه یک سری کپک که از ۳۰ سال پیش با مغزهای کاملا آکبند باقی مانده‌ بودند، موی دماغ ما شدند. این آدم‌ها من را یاد فاخته می‌اندازند، خودشان توانایی راه اندازی هیچ برنامه‌ای را ندارند، حرفی جدیدی هم برای زدن ندارند، ولی همیشه برنامه‌های بقیه را خراب می‌کنند. خلاصه با کمک RCMP مشکلمان را با این کپک‌ها حل کردیم و توانستیم در برنامه‌ای بسیار زیبا و البته در محدوده‌ی قوانین جمهوری اسلامی ایران و کانادا، اعتراضات خودمان را بیان کنیم.

و اما این هم چند تا عکس از کپک‌های امروز

kapak1

این کپکی که ملاحضه می‌کنید، هر چند که در نگاه اول به نظر می‌رسه هم پیمان جناب چگوارا هست، ولی در باطن هم فکر و هم سنگر جناب احمدی‌نژاد تشریف دارند. این آقا می‌گفت:

که دنیا امروز تازه فهمیده که تنها راه نجاتش پیوستن به آرمان‌های کمونیزم است و اعتقاد داشت که با همین مقوا جهان را تغییر خواهد داد.

خدایش شکل احمدی‌نژاد حرف نمی‌زنه؟

اما یک کپک دیگه امروز بود که زیاد مایه خنده نبود، بلکه به صورت یک مادر فولاد زره خطرناک ظاهر شده بود. این بانوی کپکی، تا پرچم ایران با آرم الله می‌دید، عینهو جن که بسم‌الله شنیده باشه، آتیش می‌گرفت و حمله می‌کرد، و ماشالله در ادبیات محشری هم داشت. اگه گفتید الان داره چی می‌گه؟ ( راهنمایی با F شروع می‌شه و با K هم تموم می‌شه و به نفع‌تونه که حدستون را آهسته توی دلتون بگید). آخرش هم این دختر پرانرژی را آسیب زد و یک پرچم ایران را دزدید.

kapak2