
فکرش را بکن یک آدم مثل من چقدر باید اوضاعش خراب بشه! یک هفته است که یک ماشین ۲۰۰۹ صفر کیلومتر زیر پام هست ولی وقت نمیکنم که سوار شوم و بزنم به کوه و دشت و صحرا.
هر کسی تجربه اش را داشته باشه میدونه که ۲-۳ هفتهی آخر نوشتن تز چقدر سخت است، مدام باید یک متن تکراری را بخوانی، اصلاح کنی، و باید باور کنی که دیگر فرصت زایش مطلب جدیدی را نداری. تازه اوضاع وقتی بدتر میشود که هر روز باید بروی ۳۰-۴۰ کیلومتر آن طرفتتر دنبال خانه بگردی و با سر درد ناشی از شنیدن قیمتها به خانه برگردی.
دیگه فقط با دیدن این عکسها خستگی مو در میکنم، اما به خودم قول دادهام بعد از دفاع خودم و مت، یک حال اساسی به خودمان بدهیم
* عنوان این پست به صورت کاملا الکی از اینجا کپی پست شده
Categories: تز, روزمره, ونکور, کوه Tags: cypress, frustrated, north vancouver, tired, toyota yaris 2009, تز, سایپرس, نورت ونکور, نورث ونکور, کوه, کوه, کوهنوردی

یادم آمد اون روزهایی را که میشد وقتی که هوای تهران کثیف و آلوده بود، به توچال پناه برد، غروب زیبای خورشید را با لذت تماشا کرد، لذت برد و نم اشکی و با خدای خودت گفتگویی.
*یادش بخیر، توی تهران، هرچی هوا کثیفتر میشد و وارونگی هواش بیشتر، غروبش هم قشنگتر میشد

با خودم فکر میکردم، اگر این گنجشک میدانست این روزها چقدر غرق دنیا شدهام، آیا حاضر میشد به این غذا لب (نوک) بزند؟ خدایا من را ببخش که حرمت پاکی و بیآلایشی لقمهی این پرنده را نگه نداشتم
.
* این پرنده گنجشک نیست ولی چون اسمش را بلد نبودم، نوشتم گنجشک.

گل بود و سبزه بود و سرود پرنده بود
در آفتاب، گرمی شادی دهنده بود
بر آب و خاک، باد بهشتی وزنده بود .....
پس نوشت ۱ : این عکس پت و مت قصهی ماست که توی یک روز آفتابی رفته بودند کوه تا با دوربین تازشون بازی کنند.
پس نوشت ۲ : شعر از گلچین گیلانی

آقا بزی یادته چقدر بهت سر میزدیم؟ بازم خوبه اون دفعهی آخر که بهت سر زدیم، من این عکس یادگاری را ازت گرفتم وگرنه توی این شلوغی زندگی کاملا فراموشت کرده بودم.

یادش بخیر، تنها برنامه ای بود که فرصت شد به همراه گروه کوه دانشگاه صنعتی اصفهان بروم. سرمای بدی خورده بودم و چقدر اون آفتاب گرم وسط زمستان بهم چسبید