بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘انتخابات’

چرا نباید در انتخابات شرکت کرد؟

۱۹ تیر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

اخیرا جناب تاجرزاده در یک مصاحبه سعی بر توجیه تحریم انتخابات کرده‌اند. با وجود احترام بسیار زیادی که برای تاجرزاده قائل هستم، با این مقاله و مصاحبه‌اش کاملا مخالفم.
۱- اول و مهم‌ترین نکته‌ای که دوست دارم از زبان تاجرزاده و مدافعا‌ن تحریم بشنوم، این است که این افراد چه گزینه‌ی جایگزین‍ی برای بیشبرد اهداف دمکرایت و مدرم‌سالارانه برای ما ارائه می‌‍دهند.

۲- دوم این که اگر در انتخابات شرکت نکنیم، با کدام معیار و خط‌کشی می‌توانیم میزان مقبولبت مرام فکری خودمان را در جامعه اندازگیری کنیم؟

۳- سوم این‌که آیا راهی برای مقابله با سندرم خود محبوب‌بینی ارائه می‌دهند؟

Categories: انتخابات, ایران Tags:

روزی روزگاری

۷ خرداد ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

آیا این بار هم احمدی‌نژاد پیروز میدان است؟

۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

اگر فکر می‌کنید قرار است یک پست سیاسی بخواند باید بگویم شرمنده. داستان از این قرار است که من برای انتخابات پرزیدنتی به اصطلاح شورای صنفی (ECE-GSA) دانشکده‌مان کاندیدا شده‌ام. از بد روزگار برای تصاحب این پست، باید از پس یک رقیب گردن کلفت کانادایی‌الاصل بر بیایم. متاسفانه این رقبیب ما به برکت قدرت زبانی و شناخت چند و چون قوانین دانشگاه، تا حد زیادی این جانب را سوسک فرموده‌اند.

این رقیب ما علاوه بر زبان، ظاهرا یک دوره هم نزد استاد احمدی‌نژاد گذرانده.  به عنوان مثال به جای سفرهای استانی،‌ دارد به تک تک آزمایشگاه‌ها سر می‌زند و کلی وعده وعید به دانشجوهای بیچاره می‌ده. خلاصه اوضاع بد اوضاعیه جان برادر :(   البته من همچین نا امید نیستم به هر حال اگر ایشان از دور از استاد احمدی‌نژاد ایده می‌گیرند، دادا زیر دست همین آقا چهار سال و اندی زندگی کرده، اگر قرار باشد کسی بلد باشد از ایده‌های مستر پرزیدنت ما استفاده کند، کپی‌رایت به کنار، دادا واردتره.

انتخابات ۲ شنبه‌ی آینده است، دعا فراموش نشود، البته لطفا

*پس نوشت: البته من هم بی‌کار ننشسته‌ام و برگه‌ی آس‌ خودم  را  برای لحظات آخر گذاشته‌ام، که رقیب محترم نفهمد از کجا خورده و نتواند واکنش نشان دهد.

۲۲ بهمن

۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

بر خلاف اعتقادم به مفید بودن یار کشی‌های خیابانی در طولانی مدت، به این دفعه امید دارم. امید از باب زنده ماندن روح آزادی خواهی مردمم است. مردمم حریف خشنی دارند که شاید فقط شاید اگر توی یک یار کشی حسابی کم بیاره، بشود باهاش ۲ کلمه حرف حساب زد.

جمهوری ایرانی

۱۹ آبان ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

به نظر من اگرزمانی بخواهیم از راه دمکراسی یعنی رای‌گیری بین «جمهوری ایرانی» و «حکومت اسلامی» یکی را انتخاب کنیم، به طور قطع و با اختلاف قاطع «حکومت اسلامی» رای خواهد آورد. البته بعضی دوستان با بیان این بحث که عوام در ایران اکثریت جمعیتی دارند، با اکراه حرف من را قبول می‌کنند. ولی من فکر می‌کنم که حتی اگر حوزه‌ی این رای گیری را به یکی دو دهک بالای جامعه (اقتصادی، تحصیلی) یعنی خواص جامعه محدود کنیم، باز هم من فکر می‌کنم که رای آوردن چیزی به نام «جمهوری ایرانی» کاملا بی‌معنی باشد. حقیقتش را بخواهد، من حتی فکر می‌کنم که در این رای‌گیری دوم «حکومت اسلامی» رای بهتری بیاورد.

کلا اصطلاح «جمهوری ایرانی» برای من کلمه‌ای فاقد تعریف دقیق و تئوریک می‌باشد. اگر بخواهم فرض کنم که «جمهوری ایرانی» نوعی جمهوری است که مشخصه‌ی ایرانی دارد. تنها چیزی که به وضوح در غالب حکومت‌های ایرانی از باستان تا به امروز می‌توان دید، اقتدار جبارانه و ظالمانه‌ی حاکمان بر مردمان بوده. و برای همین است که «جمهوری ایرانی»  چنین نمودی متناقص و در عین حال بسیار هولناکی در ذهن من دارد.

پس‌نوشت:
خواندن این پست و بحث نچندان دوستانه‌ای با رفیقی دستمایه‌ی نوشتن این پست بودند.

روزی که هرگز نیامد ...

۲ شهریور ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

قایق‌سواری مگس و فارس‌نیوز

۱۰ مرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

کمی از مقالات فارس‌نیور + + را که خواندم ( مخصوصا اعترافات ابطحی در دادگاه + + +)  بلافاصله به یاد این چند بیت مثنوی افتادم، به راستی که وصف‌ الحال برخی اصحاب قدرت این زمانه است.

آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت :«من دریا و کشتی خوانده‌ام
مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل رای زن»
بر سر دریا همی راند او عَمَد (قایق)
می‌نمودش آن قدر بیرون زحد
بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو (چمین: شاش، ادرار)
آن نظرکه بیند آن را راست کو؟
عالمش چندان بود کش بینش است
چشم چندین بحر هم چندینش است
صاحب تأویل باطل، چون مگس
و هم او بول خر و تصویر خس
گرمگس، تأویل بگذارد به رای
آن مگس را بخت گرداند هُمای
آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او، نه در خور صورت بود

اگر دیدگاه من را قبول ندارید، این خبر را هم بخوانید، بلاخره توهم و فتوشاپ هم آدم را به بد روزی می‌اندازند.

مسوولیت

۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ۸ دیدگاه

تا خورشید داستان به شهادت رسیدن عمار را نقل می‌کند:

... شهادت عمار بقدری وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد برای خنثی کردن آثار آن، دست به نیرنگ و دروغ پردازی زند. از این رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نیستیم؛ بلکه قاتل او علی است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.» ...

همین جوری یاد سخنان رهبر در نماز جمعه افتادم، که مسوولیت آسیب دیدگان این روزها را به گردن خود معترضین انداختند. احترام ایشان بر من واجب است ولی حس خوبی هم به من دست نمی‌دهد وقتی که می‌بینم ادبیات ایشان به ادبیات معاویه شبیه شده است.

کمی هم عاقلانه

۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

۱- توی این لحظات دارم به سخنان رهبر گوش می‌دهم، فکر کنم برای بار اول باشد که ایشان دارند به وضوح موضوع خودشان را بیان می‌کنند.

۲-ا گر حوصله‌ی وراجی‌های من را ندارید و به دنبال یک نوشته‌ی عاقلانه هستید برید این پست جناب نوح را بخوانید که می‌گوید

من به طرز سگی پایه شده‌ام که دلایل مسخره‌ای که برای تقلب در انتخابات آورده می‌شود و بیشتر هوچیگری‌ست و نه استدلال، بشناسم و به دلایل اصلی‌تر قضیه برسم ....

من که بسی لذت بردم.

۳- و اما بیایم سراغ وراجی خودمان.

آقا، خانم من هم اعتقاد دارم که این انتخابات نه یک کم بلکه خیلی هم بو می‌دهد، اون از اون بوهای بد، تو مایه‌ی بوی راسو. اما توی این چند روزه، دیگه خفه شدم از بس توی facebook و این طرف و اون طرف حرف‌های صد تا یه غاز در مورد تقلب شنیدم و خسته شدم ایراد گرفتن و به تبعش از برخی افراد فحش شنیدن. استدلال خیلی از افراد این است که «بگذارید مردم را عصبانی کنیم تا حال این ...ها را بگیرند» و یا می‌گویند که «مردم در این ایام نیاز به شور و هیجان دارند» و خلاصه از این جور حرف‌ها. یاد گفتگوی سایتتوس و سقراط افتادم، و گفتم یکی دو جمله اظهار فضل کنم.

اگر مقالات افلاطون را خوانده باشید، با سبک مناظره و بحث کردن سقراط آشنا هستید. یکی از مشخصه‌های منحصر به فرد سقراط این است که اگر سقراط با آقای x که طرفدار y(سایتتوس طرفدار اعتقادات سوفیستی پروتاگوراس) بود وارد بحث می‌شد، و می‌خواست به او نشان دهد که y درست نیست، در ابتدا از x در مورد y می‌پرسید. در اکثر موارد خیلی سریع مشخص می‌شود که x واقعا نمی‌داند y چیست. در چنین لحظاتی سقراط به جای اینکه از این بی دانشی رقیب استفاده کند و دودمان اعتقادات طرفش را برباد دهد، ابتدا سعی می‌کند دانش جناب x را در خصوص y به سطح قابل قبولی برساند و بعد حملات سنگین ولی نامحسوس خودش را به y آغاز می‌کرد تا داستان را به پایان برساند.

توی همین مقاله سقراط دلیل این مدل حمله‌ی خاص خودش را بیان می‌کند. سقراط اگر به دنبال شکست یک فرد خاص در یک زمان خاص بود بهتر آن بود که از جهل x ابزاری برای تاختن به y می‌ساخت. ولی سقراط خودش می‌گوید که به دنبال شکست x و یا y نیست، بلکه به دنبال نمایان کردن حقیقتی است که هرگز غبار زمان بر آن ننشیند. و نامجویانی که در آینده می‌آیند نتوانند با خدشه وارد کردن برآن برای خود نامی بجویند. به کلام دیگر سقراط به دنبال جاودانگی بود و می‌دانست که شیرینی پیروزی لحظه‌ای، تلخی تمسخر جویندگان نام را نیز خواهد داشت.

آره داداش احمدی‌نژاد و تیمش آنقدر جای نقد درست و حسابی دارند که نیاز به بیان نامه‌ی جعلی و یا فلان استدلال آبکی نیست. که پس‌فردا با پوزخند مسخرت کنند و  مردم دنبالت را سرخورد و افسرده.

آقای حداد عادل

۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

اول از همه خدا را شکر که این صدا و سیمای محترم بالاخره فهمید که ظاهرا یک کمی خس و خاشاک توی کشور هستند که کمی به نتایج انتخابات اعتراض دارند! و خدا را شکر که در یک لحظه احساس کردند، شبکه یک و شبکه دو باید هم زمان در مورد نتایج انتخابات و اعتراضات پشتش کمی حرف بزنند.

اما آقای حداد عادلی که داری در شبکه دو حرف می‌زنی، ما ز یاران چشم یاری داشتیم. تو روزی روزگاری مایه‌ی فخر فرهنگ این کشور بودی.

دلم کباب شد وقتی این‌طور بچه‌گانه  داشتی در  داری در مورد BBC حرف می‌زدی، تو که داشتی از کودتای ۲۸ مرداد حرف می‌زدی من یاد انقلاب ۵۷ افتادم که اگر BBC نبود، معلوم نبود که چه طور مردم از پیام‌های امام خبر دار می‌شدند؟

داشتی از خبر رسانی BBC شکایت می‌کردی، گفتم من از کی شکایت کنم وقتی دوستان تو تمام راهای خبری به قول خودت ۱۲-۱۳ میلیون آدم را توی ایران مسدود کرده‌اند، اما اون جایی که گفتی

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند              ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

با خودم گفتم یا حضرت حافظ آشنا کیه؟ بیگانه کیه؟ بخدا این روزها، نمی‌دونم کی آشناست و کی بیگانه. کسی که من را تا حالا بزغاله می‌نامید و از دیروز خس و خاشاک می‌نامد مطمئنا آشنای من نیست ...