بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘روزمره’

سر درد

۲۵ آذر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

اول قرار بود بروم ماکروسافت، بعد یک آفر هم از گوگل آمد، خوشحال شدم  و از خوشحالی داشتم می‌ترکیدم. گفتم ۳ ماه اونجا و ۳ ماه هم اینجا. ۶ ماه می‌ریم هم فال و هم تماشا. خوب کارها خراب شد فعلا، مت بیچاره که کلی ذوق ۶ ماه سفر را کرده بود و من هم که کلا توی آسمان‌ها بودم. خوب امروز صبح ساعت ۷:۲۴ خبر رسید که از آسمان به زمین برگردم. خوب این هم از عوارض صبح زود بیدار شدنه دیگه! خبرهای بد را زود می‌شنوی.
خوب، حالا اوضاع خیلی هم بد نیست. یکی از این دو جا را باید بروم. تمام تلاشم برای رفتن به هر دو به نتیجه نرسید. مت که حسابی پکر شد از شنیدن خبر. بیچاره اون هم امروز زود بیدار شده بود :( من هم سرم درد می‌کنه و نمی‌توانم کار کنم،‌ نمی‌دانم به کدام یکی زنگ بزنم و بگم شرمنده نمی‌توانم بیام. ناراحت اون‌ها نیستم، ناراحت پت و مت هستم که فعلا باید از آسمان پایین بیایند و کمی روی زمین راه بروند.

Categories: روزمره Tags:

نامه

۹ آذر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

بالاخره نامه‌رسان نامه‌ی ما را رساند :)

با امضای کاغذی که داخل آن بود رسما سفر ۶ ماهه‌ی پت و مت استارت خود.

 

Categories: روزمره, شخصی Tags:

به سلامتی مایکل آرینگتون

۲۲ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ظاهرا کمی دیر خبردار شدم. مایکل آرینگتون، موسس و نویسنده‌ی  TechCrunch خودش را بازنشته کرد. با چیزهایی که من از روحیه و مرام این آدم شنیدم، یحتمل باید منتظر شنیدن یک خبر پر سر و صدا از این آدم باشیم. مثلا راه انداختن چیزی در حد و اندازه‌ی گوگل و یا فیسبوک. خلاصه به سلامتی مایکل.

 

Categories: روزمره, وبگردی Tags:

روزها

۲۱ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

روز وبلاگستان آمد و رفت. من ۲۹ ساله شدم, به سنی که ساله‌ها قبل سن از کار افتادگی و پیری خطابش کرده بودم و البته قبل‌ترها ۲۵ سالگی را سن پایان جوانی خوانده بودم. ونکور زلزله آمد و کسی در هیاهوی ۹/۱۱ نفهمید, حتی مردم شهر هم نفهمیدند!

 

 

Categories: روزمره Tags:

اسکریپت نصب فونت فارسی برای لینوکس

۱۷ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

یک‌زمانی شاکی شده بودم که توی ابونتو با فونت‌های فارسی مشکل دارم و از ظاهرشون خوشم نمی‌آید (+). چند روز پیش یک پست وبلاگی پیدا کردم که یک راه حل تنبل پسند ارایه کرده, بروید و حالش را ببرید (++)

۴ سال ...

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

مت بانو، به همین زودی چهار سال شد.

چهار سال از آن روزی دست هم را گرفتیم، و رفتیم فرودگاه. ۴ سال از آن لحظه‌ای که هواپیمای ما از زمین بلند شد و ما را به این سرزمین بارانی آورد.

چهار سال در کنارم بودی و هر سال از این سال‌ها برایم رنگی داشت، رنگی متفاوت! منتظر رنگ امسال هستم، رنگی متفاوت از ۴ رنگی که گذشت.

ارادتمندت،
پت.

 

Categories: روزمره, سفر, پتانه Tags:

تیر خلاص

۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد،
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم.

Categories: روزمره Tags:

مرثیه

۲۴ فروردین ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

برای یک پوزیشن اپلای کردم و منتظر جواب‌اش هستم.

برای چند نفر ایمیل فرستادم و منتظر جواب‌شون هستم.

۵ دقیقه یک بار دارم ایمیلم را چک می‌کنم ببینم چه جوابی برایم می‌آید. می‌ترسم آخر و عاقبت‌ام بشود مثل سارا گلدفارب فیلم مرثیه‌ای برای یک رویا. کلا این روزها از آن روزهایی است که دلم برای خودم می‌سوزد، درست مثل ماریون توی آخرین سکانس، بعد از آن شب جهنمی.

این‌ همه‌ را گفتم ولی اصلا قصد گله و شکایت ندارم، روند کلی زندگی‌ام بعد از یک دوره‌ی سختی در حال بهتر شدن است و من هم سعی می‌کنم شاکر باشم.

Categories: آکادمیا, روزمره, پتانه Tags:

تا چه شود؟

۲۲ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

فعلا در موقعیت وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ، الَّذِى أَنقَضَ ظَهْرَکَ هستم و دوباره دارم حضورش را در زندگی‌ام احساس می‌کنم. حالا باید دید چکار باید کرد، که به موقعیت‌های بعدی هم برسم

:D

Categories: روزمره, شخصی Tags:

Requiem for a Dream

۲۱ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

بعضی وقت‌ها آدم دلش برای خودش می‌سوزه :(

Categories: روزمره, فیلم Tags: