آنان به او گفتند:«ای استاد، این زن را درحین عمل زنا گرفتهایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار شوند. اما تو در این باره چه میگویی؟»
آنان از روی امتحان این را گفتند تا دلیلی برای اتهام او پیدا کنند. اما عیسی سر به زیر افکند و با انگشت خود روی زمین مینوشت. ولی چون آنان با اصرار به سوال خود ادامه دادند، عیسی سر خود را بلند کرد و گفت:«آن کسی که در میان شما بیگناه است سنگ اول را به او بزند.»
عیسی باز سر خود را به زیر افکند و بر زمین مینوشت. وقتی آنها این را شنیدند، از پیران شروع کرده یک به یک بیرون رفتند و عیسی تنها با آن زن که در وسط ایستاده بود، باقی ماند.
عیسی سر خود را بلند کرد و گفت:«آنها کجا رفتند؟ کسی ترا محکوم نکرد؟» زن گفت:«هیچکس آقا.»عیسی گفت:«من هم تو را محکوم نمیکنم، برو و دیگر گناه نکن»
«انجیل یوحنا فصل ۸»
پس اگر حق زندگی میخواهید، قانون بخواهید.
اگر صاحب دین هستید، قانون بخواهید.
اگر خانهی شما را خراب کردند، قانون بخواهید.
اگر مواجب شما را خوردهاند، قانون بخواهید.
اگر مناصب و حقوق شما را به دیگران فروختهاند، قانون بخواهید.
اگر صاحب چیز هستید، قانون بخواهید.
...........
اگر آدم هستید، قانون بخواهید.
قسمتی از سرمقالهی اولین شمارهی روزنامهی قانون چاپ لندن سال ۱۸۹۰
روزنامهی قانون توسط میرزا ملکمخان با کمک افرادی شبیه سید جمال الدین اسد آبادی و میرزا آقاخان کرمانی در لندن چاپ میشد. این روزنامه در دوران قبل از انقلاب مشروطه از روزنامههای بسیار پر طرفدار در میان مردم به حساب میآمد. و دلیل محبوبیت آن نقدهای تند و تیزی بود که با آنها حکومت ناصرالدین شاه قاجار را مورد عنایت قرار میداد. به همین دلیل هم از جانب حکومت کالایی قاچاق محسوب میشد و به صورت مخفیانه به ایران میرسید.
حکومت ناصرالدین شاه هم خودش را به هر آب و آتشی زد تا جلو رسیدن این روزنامه به مردم را بگیرد، از بگیر و ببند گرفته تا زندان و تبعید. ولی خوب جنس قاچاق وقتی خریدار داشته باشد، خودش راه رسیدن به خریدار را پیدا میکند، حالا روزنامه و وبلاگ باشد یا تریاک و سیگار خارجی فرقی نمیکند. خلاصه کار به جایی میرسد که پادشاه شخصا از سفیر کبیر و حتی از وزیر امور خارجهی انگلستان در خواست میکند که جلو فعالیت ملکم خان در لندن را بگیرند. جواب تاریخی انگلستان در آن زمان صد سال بعد هم توسط دولت فرانسه وقتی آخرین شاه ایران از دولت فرانسه در خواست کرد که جلو فعالیت امام خمینی در پاریس را بگیرد تکرار شد. در همان روزها شاه از انگلستان هم خواست که جلو پخش شدن اعلامیههای امام خمینی توسط رادیو BBC را بگیرد که باز هم همان جواب را شنید. چیزی که حکومتهای ایران از دورهی ناصری تا کنون هنوز نفهمیدهاند این است که جواب منفی تمام این حکومتها نه از روی نخواستن است بلکه از روی نتوانستن بوده است. چون آنها قانونی داشتهاند که دست حکومت را میبندد. به قول روزنامهی قانون
هیچ امیر و هیچ شاهزادهی ما نیست که از شرطه (امنیت) زندگی خود بقدر غلامان سفرای خارجه اطمینان داشته باشد.
... من بخت را به رود سرکشی همانند میکنم که چون سر بر کشد، دشتها را فرو گیرد و درختان و بناها را سرنگون کند و خاک را از جایی کند و جایی دیگر افکند و هرکسی از برابر-اش گریزد و در پیشگاه خروشاش به خاک افتد و هیچ چیز را در برابر آن یارای ایستادگی نباشد.
با این همه، اگر چه طبعش چنین است، اما چنین نیست که در روزگار آرامش از مردم کاری برنیاید. بلکه بر آن سدها و خاکریزها بنا توانند کرد تا به هنگام سرکشی سر ریز-اش به آبراهی ریزد یا آنکه چنان بیامان و زیانبار بر نجوشد. بخت نیز این چنین است و آنجا نیروی خود را نشان میدهد که هیچ ساز-و-برگی برای ایستادگی در برابر-اش فراهم نکرده باشند و خروشان بدان سو میتازد که میداند هیچ سد و سیلبندی در برابر-اش بر پا نداشتهاند ...
*شهریار (ماکیاوللی)، فصل ۲۵ام «در کارهای بشری بخت تا کجا دست-اندر-کار است و چگونه با آن میتوان ستیزید.»
فکر نکنم کسی باشد که نام خواجه نظامالملک و کتاب معروفش، سیاستنامه (سیرالملوک)، را نشنیده باشد و با آن آشنا نباشد. کتابی که از سر کوته فکری طراحان نظام آموزشی ما، گه-گداری فقط چند خط آن سر از کتابهای ادبیات ما در میآورد، آن هم از باب دانستن استعارهها و دیگر صنایع ادبی آن و نه چیزی بیش از آن. در صورتی که اگر کسی به تاریخ ایران و عوامل و علل حوادث تاریخی و حتی حوادث حال ایران علاقهمند باشد، نمیتواند از مطالعه دکترین سیاسی مقتدرترین وزیر و سیاستمدار ایرانی ( حداقل از زمان ساسانیان تا قبل از صفویه) صرف نظر کند. با این همه این تز سیاسی اغلب در میان غیر ادیبان بسیار مهجور بود. بر خلاف خواجه نظامالملک و کتابش، در قرن ۱۶ در جهان غرب فردی به نام ماکیاوللی بود که او هم اندیشه و تز سیاسی خود را در قالب کتابی به عنوان «شهریار» مطرح کرد و توانست به نوعی مقام معمار اندیشهی سیاسی غرب را از آن خود کند. به عنوان یک نمونه از نحوهی تفکر ماکیاوللی ، «در باب رایزنان ویژهی شهریار» این چنین مینویسد:
سه گونه مغز در کار است:
یکی آن که خود در مییابد؛ دوم آن که آن چه دیگران دریافتهاند در مییابد؛ سوم آن که نه به خود در مییابد نه به دیگران.
نخستین عالیست و دومین خوب و سومین بیهوده.
به شدت در این فکر هستم که پس از اتمام کتاب شهریار به مطالعهی تطبیقی این دو کتاب بپردازم. تا اینجا که من میدانم این دو اندیشمند و سیاستمدار تفاوتهای بنیادی در نوع و روش تفکرشان داشتهاند و تقریبا در دو وادی کاملا متفاوت سیر میکردهاند. ولی با این وجود امیدوارم، دانستن تفاوتها و شباهتها در اندیشهی این دو نفر و قرار دادنشان در کنار روزگار دیروز-و-امروز ایران-و-غرب درسهایی برایم داشته باشد.
عیسی -علیه السلام- از این واقعه خبر چنین داد که «لا یدخل ملکوت السموات من لم یولد مرّتین» گفت: به ملکوت نرسد هر که دوبار نزاید، یعنی هر که از عالم شکم مادر بدر آید این جهان را بیند . هر که از خود بدر آید آن جهان را بیند. «ابدانهم فی دنیا و قلوبهم فی الآخرة» این معنی باشد. آینهی «یعلم السرّ فی السماوات و الارض» کتاب وقت او شود. «من عرف نفسه» او را روی نماید، «فقد عرف ربّه» نقد وقت او شود. از «یوم تبدّل الأرض»گذشته و «بغیر الأرض» رسیده، «رأی قلبی ربی» بیند. «أبیت عند ربی یطعمنی و یسقین» بچشد «فأوحی إلی عبده ما أوحی» بشنود.
آره باز هم تمهیدات. برای اولین بار دارم توی زندگیم حسرت میخورم که چرا تسلطم به زبان عربی این قدر کم است و نمیتوانم سخنان عین القضات را به روانی بخوانم.
دریغا قفل بشریت بر دلهاست، و بند غفلت بر فکرها، و معنی «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»[۱] این باشد. چون فتوح فتح و نصرت خدای تعالی در آید که «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»[۲] این قفل از دلها بردارد. «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ»[۳] پدید آید و نبات «وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»[۴] حاصل شود از خود بدر آید، ملکوت و مُلک ببیند و مالک و المُلک شود که «کَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»[۵] از خود بدر آید.
مدتها بود که تمهدات عین القضات همدانی رابرای خواند کنار گذاشته بودم. تا اینکه چند روز پیش کامنت سوفیا تحریکم کرد، که کتاب را در دست بگیرم و شروع به خواندنش بکنم
[۱] سورهی محمد، آیه ۲۴
[۲]سورهی نصر، آیه ۱
[۳] سورهی فصلت، آیه ۵۳
[۴] سورهی نوح، آیه ۱۷
[۵] سورهی انعام، آیه ۷۵
در این که من آدم بیسوادی در زمینهی ادبیات هستم، حرفی نیست. ولی امروز دیگه از بیسوادی خودم خیلی بد جور لجم گرفت. امروز در حین خواندن «شهریار» ترجمه داریوش آشوری (+ و +) متوجه شدم که تا به حال، معنای دقیق کلمهی «هنر» در زبان فارسی را نمیدانستم. داریوش آشوری در مقدمهای که بر مفهوم هنر در ابتدای کتاب شهریار نوشته، این طور بیان میکند:
«هنر» از ریشهی اوستایی hunara به معنای عظمت، استعداد و قابلیت است.* در زبان پهلوی hunara به معنای فضیلت (virtue)، توانایی (ability)، و مهارت (skill) است.**
هنر و به طبعش هنرمند در این معانی به کرات در شاهنامه و بسیاری دیگر از متون قدیمی ایران آمدهاند به عنوان مثال در شاهنامه آمدهاست که:
هنر باید و گوهر نامدار،
خرد یار و فرهنگش آموزگار.
چو این چار گوهر به جای آورد،
به مردی جهان زیر پای آورد.
یا
چنین گفت با او یل اسفندیار
که «تخمی که هرگز نروید مکار!
تو فردا بینی ز مردمان هنر،
چو من تاختن را ببندم کمر.»
و یا معروفتر از همه
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را به کس****
و یا امام محمد غزالی*** در نصیحة الملوک مینویسد
نبینی که چون از شهری صفت کنند که آباد است و مردم آن شهر آسوده و راحت از پادشاه خویش بیرنج، بدان که از هنر ونیکو نیِّتیِ پادشاه است نه از رعیت
خلاصهی همهی این حرفها این که دلم خیلی سوخت که ای قدر در بحث زبان ضعیف هستم، باید فکری بکنم
* حاشیهی محمد معین بر برهان قاطع
** D. N. Mackenzie, A Concise Pahlavi Dictionary, Oxford University Press, 1971
*** احتمالا در چند وقت آینده پستی خواهم نوشت در خصوص آرا و تفکرات امام محد غزالی و ربط آنها با شرایط امروز کشور، که احتمالا خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود.
**** من این شعر را بلد نبودم. ممنون از سوفیا و کامنتش
از خیلی سال پیش شکار فیل در آفریقا یک تجارت بسیار پرسود محسوب میشد. شکار فیل در آفریقا به حدی زیاد بود که کم کم کار داشت به انقراض نسل فیلهای آفریقایی میکشید. برای همین کشورهای آفریقایی به تکاپو افتادند و در اولین گام شکار فیل را ممنوع اعلام کردند. این ممنوع سازی، قیمت عاج و دیگر محصولات حاصل از فیل را به شدت در بازارها بالا برد و این تجارت را باز هم پرسودترکرد.
بعد از اتخاذ سیاست ممنوع سازی شکار، سود بالای این تجارت برای قبایل محلی و فقیر آفریقایی دیگر قابل چشمپوشی نبود و کار را به جایی رسانید که اگر دولتهای آفریقایی میخواستند از فیلها حمایت کنند باید عملا با ارتش جلوی مردمشان میایستادند. نهادهای حمایت از حقوق حیوانات و کشورهای ثروتمند هم به اشتباه با دادن مشوقهایی، کشورهایی آفریقایی را به تقابل با قبایل شکارچی تشویق میکردند. از آنجایی که اکثر کشورهایی آفریقایی از لحاظ سیاسی به شدت بیثبات هستند و این گونه تقابلها هم به عدم ثبات آنها دامن میزد، عملا کشورهای آفریقایی نسبت به جفظ نسل فیلهای آفریقایی بیتفاوت شدند.
از لحاظ نظریهی بازیها، این شرایط با یک بازی باخت-باخت قابل توصیف است، که هیچ کس علاقهای به انجام و ادامهی آن ندارد. به عنوان یک طراح بازی، زمانی طرفین یک بازی به طیب خاطر وارد بازی میشوند که بازی، یک بازی برد-برد باشد. حالا اگر شما میخواستید یک بازی مطلوب برد-برد برای این شرایط طرح کنید چه میکردید؟ یک جواب مطلوب برای سوال بالا را دولت زیمبابوه عملی کرد.
دولت زیمبابوه برداشت و فیلهای کشورش را ملی اعلام کرد و به هر قبیله تعدادی فیل داد که از این به بعد از اموال افراد آن قبیله محسوب میشدند و دولت دیگر نسبت به آنها ادعایی نداشت. از لحظه ملیسازی فیلها به بعد، هر فیل دیگر صاحبانی داشت که آن فیل جزیی از ثروت آنان محسوب میشد. بنابراین قبایل از فیلهایشان به شدت مراقبت میکرند و شکارچیان بیرحم فیلها به گلهداران دلسوز فیلها تبدیل شدند و به جای قتلعام گلههای فیل به فکر بزرگتر کرد گلههایشان بودند. ...
اگر دقت کنید میبینید که چه قبل و چه بعد از ملیسازی فیلها، مردم قبایل فقط به ثروتمندتر شدن فکر میکردند و این استراتژی زیرکانهی حکومت است که نقاب خونریزی و یا دلسوزی را بر چهرهی مردمان میگذارد و نه درس اخلاق.
این داستان که در بخش دوم این کتاب هم به آن اشاره شدهاست، مثال سادهای است از مواردی که یک دولت و یا حکومت هر مقدار هم که غیر دمکراتیک و دیکتاتور باشد، میتواند با دنبال کردن یک سری استراتژیهای ساده، به جای تقابل و رقابت با مردمش، با آنها همسو و شریک شود.
امشب بعد از مدتها فرصتی پیش آمد که با مت یک فیلم ببینیم. مدتها بود که فیلم کوری بر اساس رمانی به همین نام از ژوزه ساراماگو ساخته شده. من نقد فیلم بلد نیستم بک، با این حال میتوانم بگم که:
هر چند که من شخصا از فیلم خوشم آمد یعنی وقت پر کن بود، ولی صد حیف و هزاران حیف که پت و مت قبلا رمان را خوانده بودند و خیلی راحت میفهمیدند که کارگردان بزرگوار داستان به آن عظمت را نتوانسته در قالب فیلم در بیاورد. از من میشنوید برید همان کتاب را بخوانید و وقتتان را با دیدن فیلم هدر ندهید. راستی، کتاب را میتوانید از وبلاگ کتابهای دنبالهدار دانلود کنید. بخوانید و لذت ببرید.
پسنوشت: استاد بزرگوار یک هفتهای رفتهاند مسافرت و من بیظرفیت، توی این هفته کلا ۳-۴ ساعت کار علمی کردهام. وای اگه بفهمه، بیچارهام میکنه
مدتی بود که کتابش را با دقت میخواندم، به دنبال نشانهای بودم که درستی و یا نادرستی نوشتارش را بر من آشکار کند. سرانجام امشب نشانهی واضحی دیدم، که مرا بیاعتماد میکرد. نخستین صفحه کتاب. آره، نخستین صفحه کتاب چیزی نبود جز قیمت کتاب! نویسنده خودش نوشته بود که ارزش تمام حرفهایش فقط ۷۵۰۰ تومان است، فقط ۷۵۰۰ تومان!
واقعا راست گفتهاند که بعضی نویسندهها منظورشون را توی یک صفحه و یا یک جمله میآورند.