بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘پتانه’

خوب، بد، زشت

۱۳ بهمن ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

داستان از این‌جا شروع شد که برای مینیم کردن خطای یک مدل نیاز داشتم گرادیان خطا نسبت به پارامترهای سیستم را حساب کنم و بعد هم با استفاده از یک روش بهینه‌سازی بر مبنای گرادیان نقطه‌ی بهینه را پیدا کنم. وقتی کد حساب کردن تابع هدف و مشتق‌اش را نوشتم و به الگوریتم بهینه‌سازی دادم خیلی خوب کار کرد و مدل خیلی خوبی تحویل‌ام داد. اما یک احساس درونی به من می‌گفت که باید بیشتر دقت کنم، برای همین تصمیم گرفتم که گرادیان را به روش عددی هم پیدا کنم و با خروجی برنامه‌ام مقایسه کنم. واا! احساسم درست بود، مقادیر محاسبه شده کد غلط غلوط بود. ولی اگر غلطه پش چرا مدل بدست آمده خوب کار می‌کند؟‌ یک کمی که دیباگ کردم توانستم مشکل را پیدا و حل کنم. ولی چند روز گذشته ذهنم مشغول این نکته بود که چرا یک خروجی غلط باید به جواب درست منتهی بشود؟!؟  جوابی که بهش رسیدم (بدون اثبات ریاضی) این است که :

برای رسیدن به نقطه‌ی بهینه توسط یک الگوریتم بهینه‌سازی بر مبنای گرادیان،‌ چیزی که خیلی مهم است، علامت گرادیان است و این که کجاها مقدارش صفر می‌شود و وجود سایر خطاها فقط زمان رسیدن به نقطه‌ی بهینه را طولانی‌تر می‌کنند.

در حال حاضر برای قضیه‌بالا یک اثبات ساده پیدا کرده‌ام، البته برای حالتی که گرادیان واقعی تابع پیوسته باشد، از گام‌های خیلی کوچک استفاده کنیم، الگوریتم بهینه‌سازی هم فقط به مشق اول نگاه کند و کاری به مشتق‌های مرتبه‌ی‌ بالاتر کاری نداشته باشد.

آخرین سپیده‌دم

۹ آذر ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

مبارزه رمزآلودترین کار دنیاست. شاید هم مبارزه خود دنیایست سرتاسر راز و رمز.

نمی‌دانم چه رازی هست در مبارزه. مبارز روزها و سال‌ها مبارزه می‌کند در انتظار آن لحظه که در یک قدمی هدف‌اش قرار گیرد و ... .

بارها و بارها جنگیده‌است و بارها طعم شکست را چشیده‌. گوی این بار زمانی‌ست که تمام پیشگویان پیروزی مبارز ما را در آن پیش‌بینی کرده‌اند.

ناگهان پا پس می‌کشد! دستانش می‌لرزند و سلاح را بر زمین می‌گذارد!

شاید به شکست خو کرده‌ و حتی فکر یک حادثه جدید او بیش از زخم شمشیر می‌ترساند.

شاید نمی‌داند فردا صبح پس از به پایان رسیدن این نبرد طولانی دنیا به چه رنگ و بویی در خواهد آمد. شاید ایمانش به رویایش، ایمانش به تمام پیشگویی‌ها سست شده‌.

هر چه باشد نمی‌دانم چیست که او را در این سپیده‌دم، این چنین مضطرب کرده و لرزه بر اندامش انداخته؟

Categories: داستان, پتانه Tags:

امریه!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

بانو امر فرموده‌اند تا قبل از سفر ایران ۱۰ کیلوگرم از وزن‌ام را کم کنم. آخه یکی نیست بگه من اصفهانی پول دادم بالای این هیکل. حالا چطور دلم می‌آید چربی بسوزونم؟ حالا به فرض این‌که چربی‌ها را سوزوندم، تمام لباس‌هایم گشاد می‌شوند، کی جواب‌گو هست؟ باید دار و ندارم را بدهم لباس نو بخرم!

 

Categories: پتانه Tags:

۴ سال ...

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

مت بانو، به همین زودی چهار سال شد.

چهار سال از آن روزی دست هم را گرفتیم، و رفتیم فرودگاه. ۴ سال از آن لحظه‌ای که هواپیمای ما از زمین بلند شد و ما را به این سرزمین بارانی آورد.

چهار سال در کنارم بودی و هر سال از این سال‌ها برایم رنگی داشت، رنگی متفاوت! منتظر رنگ امسال هستم، رنگی متفاوت از ۴ رنگی که گذشت.

ارادتمندت،
پت.

 

Categories: روزمره, سفر, پتانه Tags:

مرثیه

۲۴ فروردین ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

برای یک پوزیشن اپلای کردم و منتظر جواب‌اش هستم.

برای چند نفر ایمیل فرستادم و منتظر جواب‌شون هستم.

۵ دقیقه یک بار دارم ایمیلم را چک می‌کنم ببینم چه جوابی برایم می‌آید. می‌ترسم آخر و عاقبت‌ام بشود مثل سارا گلدفارب فیلم مرثیه‌ای برای یک رویا. کلا این روزها از آن روزهایی است که دلم برای خودم می‌سوزد، درست مثل ماریون توی آخرین سکانس، بعد از آن شب جهنمی.

این‌ همه‌ را گفتم ولی اصلا قصد گله و شکایت ندارم، روند کلی زندگی‌ام بعد از یک دوره‌ی سختی در حال بهتر شدن است و من هم سعی می‌کنم شاکر باشم.

Categories: آکادمیا, روزمره, پتانه Tags:

چای

۲۳ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

امروز  وارد Starbucks شدم، بوی خوش چایی ایرانی فضا را پر کرده بود. بوی چایی من را به ایران برد و کلی طول کشید تا برگردم سر پروژه‌ی عقب افتاده‌ام ....

من اصلا با چایی رابطه‌ی خوبی ندارم، پس در حالت عادی انتظار نمی‌رفت که دلم برای چایی تنگ شده باشد. برای خودم هم عجیب بود که  با بوی چایی احساساتی شده باشد. من کسی هستم که به جای چایی دم کردن می‌گویم چایی پختن، حالا بوی چایی من را احساساتی می‌کند! باید بروم دکتر، شاید هم ایران!

Categories: پتانه Tags:

آرزوهای نازاده‌ی من

۹ بهمن ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

توی این هفته‌ای که گذشت، به ۲ تا از برنامه‌هایی که برای مدت‌ها توی سرم بود جامه‌ی عمل پوشاندم. کار خاصی هم نکردم، فقط عمل کردم و از دوستانم هم خواستم که عمل کنند. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم که شب و روز باید بر خاک رویاها و آرزوهای خاک خورده و به عمل نرسیده‌ام گریه کنم.

Categories: پتانه Tags:

پست تکنیکال به زبان فارسی؟

۱۳ دی ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

۱- فکر می‌کنم یکی از دلایل مهم دیگر برای کم‌کاری این وبلاگ مشغولیت کاری زیاد من در چند ماه گذشته بوده‌است. خوب آدم مشغول هم کم‌تر فرصت خواندن و دیدن و فکر کردن دارد و به تبع‌اش کم‌تر می‌تواند تولید محتوا کند (حالا نه این که قبلا خیلی فکر می‌کردم و محتوای حسابی تولید می‌کردم D:).

2- من آدم گیکی نیستم ولی خوب اگر خودم را ول بدهم می‌افتم توی مسیر نردی‌ات. برای همین در خیلی از جنبه‌های زندگی‌ام مثل همین وبلاگ (البته این روزها، این وبلاگ، جنبه‌ی خاصی از زندگی من نیست) سعی کرده‌ام خودم را از کار و زندگی آکادمیک‌ام رها کنم.

این ۲ تا داستان باعث شده که این روزها به شدت با کمبود محتوا مواجه بشوم و این وبلاگ هم تا مرز تعطیلی پیش برود. حالا تصمیم گرفته‌ام که رویه‌ام را در خصوص این وبلاگ تا حدی تغییر بدهم، باشد که مشکل کمبود محتوا تا حدی حل بشود. اما یک سوال بسیار اساسی برایم پیش آمده.

خواننده فارسی‌زبان تا چه حدی علاقه دارد که مطالب حرفه‌ای (در حوزه‌ی مهندسی) مورد علاقه‌اش را به زبان فارسی بخواند؟

خود من وقتی دچار مشکلی می‌شوم، در گوگل به دنبال منابع انگلیسی زبان می‌گردم و به بسیار به ندرت با عبارت فارسی در گوگل جستجوی می‌کنم. این قضیه می‌تواند ۲ علت داشته باشد. یکی این‌که این‌گونه محتواها اصولا در وب فارسی پیدا نمی‌شوند، جسته‌ام ما یافت می‌نشود. و دوم این که کاربران مستقل از زبانشان ترجیح می‌دهند مطالب مرتبط با حرفه‌شان (در حوزه مهندسی) در وب انگلیسی جستجو کنند.

اما هدف من از نوشتن این پست چی بود و چی هست؟ آقا و خانم محترم که از این اطراف رد می‌شود. یک لطفی بکنید و به من پیشنهاد بدهید که چه کار کنم؟

دل‌تنگی

۱۷ آبان ۱۳۸۹ ۲ دیدگاه

دلم بد جور تنگ شده و داره نابودم می‌کند. نه می‌توانم آهنگ و آوازهای قدیم را گوش کنم،  نه می‌توانم فیلم‌های ایرانی را نگاه کنم. شاید همین روزها بروم و تمام آلبوم‌های عکسی که از مناظر و آدم‌های توی ایران دارم را پاک کنم. این طوری راحت‌تر. همه چیز را پاک کن، هر وقت هم چیزی یادت آمد، برو با یک روانشناس صحبت کن، ۲ تا آرام‌بخش بنداز بالا و بیا اینجا بنشین مقاله بخون...

Categories: ایران, پتانه Tags:

شهامت

۱۱ آبان ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

یکی یک غلطی کرده، بعد اون یکی یک غلط اضافه روش. بعد هم چند تا غلط اضافه روش. حالا که چی؟  عین چی پشیمونید و فقط روتون نمی‌شه به زبون بیارید. بابا به خودتون اجازه‌ی بخشیدن و بخشیده شدن بدهید. هر دوتاش سخته اما ممکنه! . روتون نمی‌شه زنگ بزنید، اس ام اس که هست، ایمیل که هست فیسبوک که هست؟ نیست؟ اصلا اتفاقی یک جایی ببینش. می‌ترسی ضایع بشی؟ مگه چند سال پیش که می‌خواستی برای اولین دفعه باهاش حرف‌ بزنی نگران ضایع شدند نبودی؟ چی اون دفعه شجاعت داشتی و این دفعه ترسو شدی؟

Categories: پتانه Tags: