بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سفر’

بازگشت

۱۶ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

وبلاگ قبلی پر از  باگ و مشکل شده‌بود. ظاهرا زمانی یک افزونه‌ی مریض احوال روی وبلاگ نصب کرده‌بودم و جناب افزونه هم حسابی کد وردپرس دستکاری کرده‌بود و کلی اسپم تولید می‌کرد. من هم هر چقدر تلاش کردم نتوانستم مشکل را حل کنم. برای همین مجبور شدم وردپرس را از نو نصب کنم. فعلا که به نظر می‌رسد همه چیز روبه راه است. پس اگر مشکلی می‌بینید, لطفا خبر بدهیدتا در حد امکان بر طرف‌شان کنم.

* فعلا, هیچ امکانی را فعال نکرده‌ام و هیچ افزونه‌ای هم نصب نیست. اما به تدریج شروع به اضافه کردن امکانات خواهم کرد.

** چون ساختار فایل-سیستم سرور را عوض کرده‌ام اکثر لینک‌های درون پست‌ها درست کار نمی‌کنند. و باید قبل از هر کاری لینک‌های داخل دیتابیس وردپرس را به روز رسانی کنم. در این خصوص هم خاطر جمع نیستم که آیا راه حل ساده و آسانی وجود دارد (که یحتمل وجود دارد) و یا نه. باید کمی پرس-و-جو بکنم, اگر جواب داد که چه خوب و گر نه باید خودم دست و آستین بالا بزنم.

۴ سال ...

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

مت بانو، به همین زودی چهار سال شد.

چهار سال از آن روزی دست هم را گرفتیم، و رفتیم فرودگاه. ۴ سال از آن لحظه‌ای که هواپیمای ما از زمین بلند شد و ما را به این سرزمین بارانی آورد.

چهار سال در کنارم بودی و هر سال از این سال‌ها برایم رنگی داشت، رنگی متفاوت! منتظر رنگ امسال هستم، رنگی متفاوت از ۴ رنگی که گذشت.

ارادتمندت،
پت.

 

Categories: روزمره, سفر, پتانه Tags:

بازم آتش به جان زد جدایی

۱۵ بهمن ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

امروز ساعت ۳:۴۵ بعد از ظهر یک هواپیما از فرودگاه این شهر بارانی بلند می‌شود و ۳ تا از دوستان نازنین من را با خودش می‌برد. دوستانی که شاید طول زمان دوستی‌مان خیلی طولانی نبود، اما در زندگی من تاثیرگزار بودند. شاید خودشان هم ندانند، اما دقیقا زمانی که نیازمند شخصیتی مثل مهدی بودم، سراغم آمدند و به من کمک کردند که از یک مرحله‌ سخت زندگی‌ام عبور کنم.

کمی که این‌جا زندگی کنی می‌فهمی که پروازهای زیادی این‌جا به زمین می‌نشینند و پروازهای زیادی هم از زمین بلند می‌شوند. راحت با آدم‌ها رفیق می‌شوی، راحت هم رفیقات جدا می‌شوی. این وسط هم فقط دل بدبخت و بیچاره‌ست که باید هر بار هزار هزار تکه بشه و ...

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفا داری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بخت همین است

از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم

.
.
.

گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت می سوزم

Categories: روزمره, سفر Tags:

چه خبر؟

۲۲ تیر ۱۳۸۹ ۲ دیدگاه

اول، بابا برگشت ایران و جاش توی خانه خیلی خالیه!

دوم، اسباب کشی کردم. وسط شهر به من نمی‌ساخت، تحمل سر و صدا و شلوغی وسط شهر را اصلا نداشتم. خلاصه دوباره برگشتم وسط جنگل.

سوم، مامان حوصله‌اش از پت و مت سر رفت و گذاشت رفت آمریکا. جاش توی خانه خیلی خالیه!

چهارم، هر ۲ تا استادم دوباره دودر کردند و رفتند مسافرت و خدا می‌دونه کی بر می‌گردند. حالا من بدبخت هستم و پروژه‌ای که نمی‌دانم به کدام سمت قرار است برود.

پنجم این آخر هفته سطح پتانه‌ی خونم به شدت بالا رفته بود. از طرف دیگر با مت بانو، جعفر و سارا رفتیم کایاک سواری. خوب حدس زدنش کار سختی نیست که من چه خراب کاری‌ای کردم. اول، من و مت بانو توی یک کایاک دو نفره بودیم. از لحظه‌ای که وارد آب شدیم مت بانو سعی می‌کرد گربه را دم حجله بکشد و به نحوی من را متقاعد کنه که افتادن توی آب پر از عروس دریایی تجربه‌ی زیاد جالبی نیست. اما اتفاقی که نباید می‌‎افتاد افتاد :D   ولی سرنشین‌های یک قایق تفریحی نجات‌مان دادند و خوشبختانه توی ۸-۷ دقیقه شنای اجباری، هیچکدام از عروس‌های دریایی هوس نکردند ما را نیش بزند. فکر کردید داستان خرابکاری‌های من تمام شد؟ نخیر! مت بانوی غضبناک تصمیم گرفت راهش را از من جدا کنه و ما با ۲ تا کایاک تک‌نفره سفر را از اول شروع کردیم و من باز هم چپ کردم!  اما شما به نیمه‌ی پر لیوان نگاه کنید. مسئول کرایه‌ی ‌قایق‌ها می‌گفت: هر ماه شاید فقط یک نفر چپ کند، روی این حساب من به تنهایی توانستم برای ۲-۳ ماه خطر را از سر کایاک‌سواران کم تجربه دور کنم!

ششم، موبایل‌های پت و مت در مقابل آب نمک مقاوم نبودند و سوختند، برای ۴۸ ساعت ما سکوت رادیویی را تجربه کردیم.

هفتم، چند تا رستوران می‌شناسم که خوراک هشت‌پای خیلی خوب و ارزانی دارند! منتظر پایه‌ام تا برویم و به روح و جسم‌مان یک صفای حسابی بدهیم.

هشتم، سر پیری و معرکه‌گیری! حالا این یکی محرمانه است و نمی‌توانم بیشتر بنویسم ولی یک کاری خبرهایی است که صداش ۲۹ ام آبان همین امسال در می‌آید ;)

من برگشتم

۱۷ آذر ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

من برگشتم. همین دیگه، برگشتم :)

Categories: سفر Tags:

رنگ در رنگ

۹ آذر ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

rang_dar_rang رنگ در رنگ

عکاس خودم؛ شب والنتاین و تولد مت بانو
مکان: پیتزا فروشی!

پس نوشت: یک پسر اصفهانی در موقع انتخاب همسر به این نکته دقت می‌کند که روز تولد همسر آینده‌اش یکی از مناسبت‌هایی مثل والنتاین، روز زن، هالوین و یا یکی از عیدهای واجب‌الهدیه‌ی دیگر باشد، تا بدین ترتیب بتواند در خرید یک هدیه در سال صرفه‌جویی کند :D

Categories: سفر, عکس, پتانه Tags:

پست مدرن

۸ آذر ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

post_modern

به مشک آب این حاجی دقت کنید ;)

عکاس مت؛ ۱۸ می ۲۰۰۹
مکان: شهر ویکتوریا

برخیز و مخور غم جهان گذران!

۷ آذر ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

gham_nakhor برخیز و مخور غم جهان گذران

عکاس خودم؛ ۵ سپتامبر ۲۰۰۹
مکان: شهر Banff

پس‌نوشت: داشتم در گوگل به دنبال عنوان این پست می‌گشتم تا به بینم کجاها به کار رفته‌است که با این پست از شایان مشاطیان برخورد کردم. پست‌های این آدم را از دست ندهید. پشت هر کدام یک دنیا معنی است.