هورا، اینترنت!
هورا، بعد از نزدیک یک ما، بالاخره اینترنتدار شدم!
اول، بابا برگشت ایران و جاش توی خانه خیلی خالیه!
دوم، اسباب کشی کردم. وسط شهر به من نمیساخت، تحمل سر و صدا و شلوغی وسط شهر را اصلا نداشتم. خلاصه دوباره برگشتم وسط جنگل.
سوم، مامان حوصلهاش از پت و مت سر رفت و گذاشت رفت آمریکا. جاش توی خانه خیلی خالیه!
چهارم، هر ۲ تا استادم دوباره دودر کردند و رفتند مسافرت و خدا میدونه کی بر میگردند. حالا من بدبخت هستم و پروژهای که نمیدانم به کدام سمت قرار است برود.
پنجم این آخر هفته سطح پتانهی خونم به شدت بالا رفته بود. از طرف دیگر با مت بانو، جعفر و سارا رفتیم کایاک سواری. خوب حدس زدنش کار سختی نیست که من چه خراب کاریای کردم. اول، من و مت بانو توی یک کایاک دو نفره بودیم. از لحظهای که وارد آب شدیم مت بانو سعی میکرد گربه را دم حجله بکشد و به نحوی من را متقاعد کنه که افتادن توی آب پر از عروس دریایی تجربهی زیاد جالبی نیست. اما اتفاقی که نباید میافتاد افتاد
ولی سرنشینهای یک قایق تفریحی نجاتمان دادند و خوشبختانه توی ۸-۷ دقیقه شنای اجباری، هیچکدام از عروسهای دریایی هوس نکردند ما را نیش بزند. فکر کردید داستان خرابکاریهای من تمام شد؟ نخیر! مت بانوی غضبناک تصمیم گرفت راهش را از من جدا کنه و ما با ۲ تا کایاک تکنفره سفر را از اول شروع کردیم و من باز هم چپ کردم! اما شما به نیمهی پر لیوان نگاه کنید. مسئول کرایهی قایقها میگفت: هر ماه شاید فقط یک نفر چپ کند، روی این حساب من به تنهایی توانستم برای ۲-۳ ماه خطر را از سر کایاکسواران کم تجربه دور کنم!
ششم، موبایلهای پت و مت در مقابل آب نمک مقاوم نبودند و سوختند، برای ۴۸ ساعت ما سکوت رادیویی را تجربه کردیم.
هفتم، چند تا رستوران میشناسم که خوراک هشتپای خیلی خوب و ارزانی دارند! منتظر پایهام تا برویم و به روح و جسممان یک صفای حسابی بدهیم.
هشتم، سر پیری و معرکهگیری! حالا این یکی محرمانه است و نمیتوانم بیشتر بنویسم ولی یک کاری خبرهایی است که صداش ۲۹ ام آبان همین امسال در میآید