بایگانی

بایگانی دسامبر

فلان کس بر روی آب می‌رود

۱۲ آذر ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

شیخ را گفتند:که فلان کس بر روی آب می‌رود. گفت: سهل است، چغزی و صعوه‌ای نیز بر روی آب می‌رود. گفتند: فلان کس در هوا می‌پرد. گفت: زغن و مـگس نیز در هوا می‌پرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شــــــهری به شهر دیگر می‌رود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشـرق به مغرب می‌رود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخـورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهـد و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.

تا بوده چنین بوده‌، صاحبان نام و جاه و کرامت را مریدانی بوده که چون در جستجوی رضای مراد خود بوده‌اند و یا چون دیگر عوام را ناتوان از درک و شناخت مراد خود می‌دانستند، دست به غلو و زیاده‌روی می‌زده‌اند. این غلو و زیاده‌روی مریدان آفت وجود صاحبان نام و جاه بوده‌ و مصفای اهل کرامت آنگاه که ظاهر و باطن خود را مبرای آن کج اندیشان می‌نمودند.

پس‌نوشت ۱: همانطور که قبلا گفته بودم چند روزیست که در یک مسافرت کاری هستم و تمام پست‌های چند وقت اخیرم، پست‌هایی بوده‌اند که در گذشته‌ به صورت ناتمام نوشته شده بودند و من یکی دو روز قبل از سفر آن‌ها را برای انتشار در این ایام زمان‌بندی کرده بودم. و این دلیلی بود برای این که این وبلاگ داشت تبدیل به یک فتوبلاگ می‌شد!

پس‌نوشت ۲: این پست حاصل خواندن مدح یکی از اربابان قدرت مملکت بود در یکی از مطبوعات پاچه‌خار.مدحی سفیحانه که خشمگینم کرد و نقدی سفیحانه‌تر بر آن نوشتم. قسمت دوم پست را که از  آن نقد بود، را سانسور کردم تا که پوششی بنهم بر چاک جهل و حمقم. تا شما ندانید که چه زود و چه بیهوده خشم می‌گیرم.

راه دراز

۱۰ آذر ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده‌ای کو که به ما گوید باز

هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمی‌آیی باز

ghabr قبر

یکی دو ماه پیش بود که روز یکشنبه به مت بانو گفتم پاشو بریم یک سر زیارت اهل قبور ونکور :D خلاصه در حین گشت و گذار در میان قبرها و عکاسی از آن‌ها بودیم که این مجموعه از قبرها را دیدیم با ظاهری کاملا متفاوت از سایر قبرها.

shahidan قبرستان ونکور

همه‌ی قبرها کاملا منظم، تر و تمیز و با دسته گل‌ها تازه. تاریخ فوت اکثر آن‌ها هم حول حوش هم بود!! نزدیک‌تر که رفتیم دیدیم که بعله، ظاهرا این‌جا گلستان شهدای جنگ جهانی اول شهر ونکور است.

از آن‌جایی که جناب پت و مت نسبت به همکاران مهندس‌شان ارادت خاصی دارند، برای ادای احترام عکس مهندس سرباز آقا رابرت را این‌جا گذاشتم. جالب این است که دولت کانادا بعد از حدود یک قرن هنوز به دنبال کامل آرشیو خودش از سربازان آن زمان است. مثلا اگر کسی عکس و یا چیز دیگری از این آقا رابرت دارد، می‌تواند آن را به این‌جا و یا این‌جا بدهد. یعنی دقیقا یک چیزی مثل بنیاد شهید خودمان ولی خوب میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از ... حالا از این حرف‌ها که بگذریم تاریخ کشته شدن این بنده خدا را که دیدم یک دفعه تنم لرزید، درست دو هفته قبل از پایان جنگ جهانی اول بوده است. زمانی که قدرت‌های درگیر جنگ سر تاریخ پایان جنگ به توافق رسیده بودند و در آن روزهای آخر در سودای کسب آخرین فتوحاتشان بودند! درست چیزی در جنگ میان ایران و عراق هم رخ داد. جنگ بازی بزرگان است و جان انسان‌ها کم‌تر از آن ارزش دارد که ذهن بزرگان به آن مشغول شود.

 shahid قبرستان ونکور یکی از کشته شدگان در جنگ جهانی دوم

Categories: Uncategorized Tags: