بایگانی

بایگانی می

خاطرات عمر رفته

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

mard1

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته

ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده قبله‌گاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده

شعر از معینی کرمانشاهی عکس: بهار ۱۳۸۸،  قهوه‌خانه‌ی سر چاه حج میرزا، توسط خودم

ترجمه دستکتاپ من

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

اون پست دستکتاپ من بود ها، یک ترجمه خوشگل ازش را اینجا ببینید :)

بوی کاندیداها

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ۸ دیدگاه

مسعود تلخ نوشته‌ها توی این پستش از بوی کاندیداها نوشته. نوشته میرحسین موسوی که الهی قربونش برم،

بوی کپک می‌ده، بوی نا می‌ده.

اما من می‌گم داداش من، میرحسین بوی نا نمی‌ده، بوی کپک هم نمی‌ده. این بوی داروی ضد عفونیه. همون بوه هست که توی بیمارستان‌ها میادا؟ شنیدی؟ خیلی بوی باحالی نیست قبول دارم، ولی با گندابی که راه افتاده هرچی گلاب بزنی و هرچی عطر و ادکلن بزنی فایده نداره، بوی گند تیزتره. باید اول همه جا را گند زدایی کرد، بوی گند که رفت اون وقت همه جا را ادکلن می‌زنیم باهم، اصلا هر عطری تو بگی می‌زنیم( جز عطر مشدی :) )

کوری

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

امشب بعد از مدت‌ها فرصتی پیش آمد که با مت  یک فیلم ببینیم. مدت‌ها بود که فیلم کوری بر اساس رمانی به همین نام از ژوزه ساراماگو ساخته شده. من نقد فیلم بلد نیستم بک، با این حال می‌توانم بگم که:

هر چند که من شخصا از فیلم خوشم آمد یعنی وقت پر کن بود، ولی صد حیف و هزاران حیف که پت و مت قبلا رمان را خوانده بودند و خیلی راحت می‌فهمیدند که کارگردان بزرگوار داستان به آن عظمت را نتوانسته در قالب فیلم در بیاورد. از من می‌شنوید برید همان کتاب را بخوانید و وقت‌تان را با دیدن فیلم هدر ندهید. راستی، کتاب را می‌توانید از وبلاگ کتاب‌های دنباله‌دار دانلود کنید. بخوانید و لذت ببرید.

پس‌نوشت: استاد بزرگوار یک هفته‌ای رفته‌اند مسافرت و من بی‌ظرفیت، توی این هفته کلا ۳-۴ ساعت کار علمی کرده‌ام. وای اگه بفهمه، بی‌چاره‌ام می‌کنه :(

e21cfbf55f5d3f4091b8c1337978a140

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

e21cfbf55f5d3f4091b8c1337978a140

Categories: Uncategorized Tags:

کت و دکمه

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

خوب یک دکمه خریدیم امروز. حالا باید برویم و پول‌هامون را جمع کنیم تا سفارش بدیم یک کت براش بدوزند

Categories: روزمره Tags: ,

موج

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

moj3

من موج در بدرم

از دنیا بی‌خبرم

بحر خروشان، منزل من

سیلی توفان، حاصل من

بر لب آید نفسم

چون بر ساحل برسم

سنگ جفا کوبد به سرم

می‌کند از نو در بدرم

من هم سوی دریا ناله‌کنان برگردم

سوی هم دردانم از دل و جان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بار دگر غمزده‌‌تر بروم

ز ساحل غم سوی دریا من

می‌‎کُشد و می‌‎کُشد آن

بنگر امید دلم چه کند با من

من طفل توفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

آه که بود شب من توفانی

در شب من نبود پایانی

زنده‌‎ام از بی‌آرامی

ترسم که بمیرم چو بیاسایم

جز در دل توفان نبود جایم

من عشق جانفرسا می‌خواهم

دریایی توفان‌زا می‌خواهم

من طفل طوفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

شعر: بیژن ترقی خواننده: دلکش عکس : از خودم، جزیره قشم بهار ۱۳۸۸

یک سوال

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

آیا کسی هست که این وبلاگ را با کمک فیدی جز فید فیدبرنر بخونه؟  اگه هست، لطفا از فیدبرنر استفاده کنید:

http://feeds2.feedburner.com/keykoja/iampat

خیلی چاکریم

Categories: وبگردی, وردپرسانه Tags:

دسکتاپ من

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

گفته بودم که شروع به نوشتن تزم کردم؟ امروز این کارتون  PhD comics را دیدم. یک نگاه بسندازید، بعد هم یک نگاه به دسکتاپ من بکنید

phd050409s

و این هم دستکتاپ من در آزمایشگاه‌مان

alidesk

شبابهتش بی‌نظیره، فقط اون یاهو مسنجر را فراموش کرده ;)

Categories: تز, روزمره, وبگردی Tags: ,

صفحه‌ی نخست

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

مدتی بود که کتابش را با دقت می‌خواندم، به دنبال نشانه‌ای بودم که درستی و یا نادرستی نوشتارش را بر من آشکار کند. سرانجام امشب نشانه‌ی واضحی دیدم، که مرا بی‌اعتماد می‌کرد. نخستین صفحه کتاب. آره، نخستین صفحه کتاب چیزی نبود جز قیمت کتاب! نویسنده خودش نوشته بود که ارزش تمام حرف‌هایش فقط ۷۵۰۰ تومان است، فقط ۷۵۰۰ تومان!

واقعا راست گفته‌اند که بعضی نویسنده‌ها منظورشون را توی یک صفحه و یا یک جمله می‌آورند.

Categories: کتاب‌ها Tags: ,