دقیقا نمیدانم که از چه ترجمهای میتوان برای Call For Paper استفاده کرد، شاید «فرآخوان مقاله» بد نباشد. از اسم و کلمه که بگذریم، هر کسی بعد از یک مدت کار آکادمی، میتواند چند تایی مقاله چاپ کند، ولی خوب کجا؟ معمولا در هر زمینهی کاری چند تا کنفرانس و ژورنال معروف هست که همه آنها را میشناسند و ترجیح میدهند مقالههایشان را در آنها چاپ و یا ارائه کنند. ولی برای خود من پیش آمده زمان یک کنفرانس بسیار مهم را فراموش کردهام و یا دیر به فکر افتادهام و یا گاهی هم پیش میآید که به دنبال یک کنفراس در اطراف محل زندگیمان هستیم یا عجله داریم که یک مقاله را هر چه سریعتر چاپ کنیم. در همهی این حالات فکر کنم WikiCFP چیز جالب و بدرد بخوری باشد
WikiCFP: a wiki for "Call For Papers
دیگر نکتهی خوب این ویکی داشتن فیدهای متنوع است که میتوانید آن را به ابزار فیدخوانتان اضافه کنید و یک جورهایی به روز باشید

استنلی پارک یکی از زیباترین مکانهای ونکور است و تقریبا هر کسی که گذرش به ونکور میافته، یک سری به استنلی پارک میزنه. ولی با این همه بیش از یک سال بود که پت و مت پاشون را اون اطراف نگذاشته بودند. تا بالاخره در هفتهای که گذشت دوست نازنینی گذرش به ونکور افتاد و مایه خیر شد و ما پت و مت یک سر به این پارک بسیار زیبا زدند. این بود انشای من
دارم به قضیهی انتخابات به صورت یک ماشین حالت نگاه میکنم مثلا یک چیزی شبیه شکل زیر

خوب ۴ رنگ اصلی را که میشناسید D: من یک رنگ بنفش هم برای افراد تحریمی اضافه کردهام. فکر کنم راحت میشود قبول کرد که درون مغز هر فرد یک همچین ماشین حالتی وجود داره که مشخص میکند آن فرد در لحظه رای دادن چه عملی انجام میدهد. یا به یکی از کاندیداها رای میدهد و یا تحریم ( رای سفید و رای به گوگوش و اکبر آقا ماسبند سر کوچه و ...) میکند. فکر کنم تمام حالتها همین ۵ حالت باشند، درسته؟
هر فردی امکان داره در هر لحظه نظرش عوض بشود، و از یک حالت به حالت دیگر برود، مثلا من مدام نظرم بین موسوی و کروبی عوض میشود. اما امکان تغییر نظر از هر حالتی به هر حالت دیگری به یک اندازه امکان پذیر نمیباشد، مثلا احتمال اینکه یک فرد تحریمی به ا.ن رای بدهد خیلی کم است یا یک تقریبا امکان ندارد نظر یک فرد از ا.ن به کروبی برگردد. توی شکلهای بعد من این احتمالها را اعمال کردهام.
اوایل مانند شکل زیر بود.

یعنی کروبی و موسوی به شدت روی تحریمیها کار میکردند و هر دو هم تا حد قابل قبولی موفق عمل میکردند، به خصوص موسوی که نهضت سبز را به راه انداخت و با اینجاد یک شور و امید شدید بسیاری از تحریمیها را به آدمهای فعال انتخاباتی تبدیل کرد. ۳ تا پدیدهی دیگر هم در جریان بود. اول اینکه به دلیل پیشینهی رضایی، ا.ن نمیتوانست خیلی روی رای سپاهیها و بسیجیها مانور بده. و نه تنها مجبور بود به همانهایی که طرفدارش بودند بسنده کنه، بلکه مجبور شد قسمتی از سبد رایش را با رضایی قسمت کنه. پدیدهی دوم قسمت مشترک سبد موسوی با رضایی و ا.ن بود که ناشی از عملکرد خوب موسوی در دوران نخست وزیری و علاقه زیاد امام به موسوی بود. آخرین پدیده هم به نظرم این بود که موسوی و کروبی اصلا با هم کاری نداشتند، انگار نه انگار که رقیب هم هستند. ولی کم کم توی چند روز گذشته مدل رفتاری کاندیداها، ماشین حالت ذهن ما رای دهندهای عامه را عوض کرد و به شکل زیر در آورد.

این روزها هنوز کروبی و موسوی دارند تعدادی از تحریمیها را به سمت خود جلب میکنند، البته نه به شدت سابق. اما تغییر جدی این روزها در را میتوان در تغییر شعارهای موسوی دید که کمی به سمت ا.ن و رضایی متمایل شده است. این تمایل ۲ تا اثر داشته، اول از همه اشتراک سبد رایش با ا.ن و رضایی بیشتر شده و داره از رای اون دو تا بیشتر میزنه. در همین زمان کروبی هم با زیرکی هر چه تمام تر داره رای کسانی را که از این تغییر رویه موسوی ناراضی هستند را برای خودش جمع میکند و نمیگذارد این افراد دوباره به جمع تحریمیها باز گردند.
با توجه به شرایط فعلی احساس من این است که این روند در روزهای آینده شدت بیشتری خواهد گرفت و به صورت زیر در خواهد آمد

البته حقیقتی هم این میان هست که نمیشود ساده از کنارش گذشت و آن هم این است که قسمت بسیار بزرگی از سبد رای ا.ن به شدت دور از دسترس رقیبان او هست و این حقیقت از شیرینی تحلیل من به شدت کم میکند. امیدوارم اگر این داستان درست باشد، عامل آن برنامهریزی یک اتاق فکر هوشمند باشه وگرنه این چند روز آخر کروبی و موسوی میزنند هم را شل و پل میکنند و ا.ن را شاد و پیروز.
آهای برت تیلور ممنون که فرندفید را درست کردی، آخه میدونی از وقتی که به فرندفید معتاد شدم، دیگه friend را اشتباهی firend نمینویسم
میگم خره حتما خره دیگه! من یک شبیهسازی دارم که حدود ۲۷۰۰۰ تا فایل ایجاد میکنه. من هم بدون اینکه دقت کافی کنم، شروع کردم به ذخیره همهی فایلها در یک پوشه. تعداد فایلها به حدود ۱۰۰۰۰ هزار تا که رسید، کامپیوتر و برنامهی من همه شروع به قات زدن کردند. مثلا فایلی که واقعا در پوشه وجود دارد را تشخیص نمیدهد و ... . تا اینجا که من میدانم بر اساس به اصطلاح استاندار NTFS باید بشود ۶۵۵۳۴ فایل را در یک پوشه ریخت، حالا مایکروسافت خودش استاندارد میدهد، خودش هم بهش گند میزند. بگذریم
فعلا از روی این متن ۲۰۰ صفحه بنویسید، تا بعدا براتون یک چشمه از شاهکارهای این در نادرهی عالم تکنولوژی بگم
ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره! ویندوز خیلی خره!

یادم آمد اون روزهایی را که میشد وقتی که هوای تهران کثیف و آلوده بود، به توچال پناه برد، غروب زیبای خورشید را با لذت تماشا کرد، لذت برد و نم اشکی و با خدای خودت گفتگویی.
*یادش بخیر، توی تهران، هرچی هوا کثیفتر میشد و وارونگی هواش بیشتر، غروبش هم قشنگتر میشد
معمولا کار من با laTex به نوشتن چند صفحه مقاله و یا چند صفحه گزارش محدود میشه، ولی خوب مواردی پیش میآید که مجبور میشوم کمی حرفهایتر از یک کاربر عادی کار کنم وگرنه کارم پیش نمیرود، مثل حالا که دارم تزم را مینویسم . بدیهیه که گوگل بهترین وسیله برای پیدا کردن پاسخ سوالهایمان در همچین زمینههایی است، و من هم خوش ندارم که این وبلاگ بشه از اون وبلاگهایی که کارشون ترجمه مطالب کامپیوتریه یا به قولی آیتی نویس نیستم و نمیخواهم هم باشم. پس هدفتم از نوشتن چنین پستهایی بیشتر پوشش دادن به کم دانشی خودم هست، تا در آینده اگر نیازم شد راحتتر این مطالب را پیدا کنم و صد البته بتوانم از راهنماییهای دوستان واردتر هم استفاده کنم. و اما اصل پست لاتکانهی ۱:
۱- خیلی پیش میآید که نیاز میشه که تمام رفرنسهای موجود در یک فایل bibliography را چاپ کنی. من یک کد Matlab نوشته بودم که این از روی این فایل یک فایل laTex درست میکرد، ولی تازه یاد گرفتم که چقدر راحت میشود با نوشتن یک تکه کد زیر در یک فایل laTex این کار را انجام داد
\documentstyle{amsart}
\begin{document}
\nocite{*}
\bibliographystyle{amsplain}
\bibliography{mybibliography}
\end{document}
* به جای mybibliography اسم فایل خودتان را بنویسید
۲- برای مدیریت فایلهای bibliography همیشه درد سر بوده، و همیشه دلم میخواست یک ابزار برای مدیریت مراجعم داشته باشم. به تازگی نرمافزار متن باز و مجانی JabRef را پیدا کردم که خیلی کار گشاست. این قابلیت جستجوی از روی یک سری منابع آنلاین مانند IEEE و یا Citeseer را هم داره که کلی به من حال داد. چون لینک دانلود مقاله را هم ذخیره میکند! فقط اگر میتوانست از google scholar داده استخراج کنه دیگر معرکه بود
(چند تا عکس از این برنامه اینجا هست)
آقا شانش که نداریم، فکرش را بکن ایوان فردا پوستم را قلفتی میکنه و توش را از کاه پر میکنه. آقا ما با کلی امید و آرزو که امشب بنشینیم و کار کنیم، ۲ تا لیوان قهوه جون دار و غلیط با طعم وانیل برای خودمان درست کردیم و نشستیم پای کامپیوتر.
۱۱:۳۰- وصل شدم به سرور و شروع کردم به کار کردن، ۲ تا لیوان قهوه نوشیده شده و کافئینه که به جای خون توی رگهای مغزم جریان داره.
۱۲:۰۱- یک پیغام خطا از جانب WORD بیادب میاد، برنامه matlabی که ۱۰ روزه داره کار میکنه و قرار بود حدود ۲-۳ صبح تمام بشود، چند تا پیغام خطا میدهد. موقع save کردن فصل دوم تزم، LaTex هم پیغام خطا میدهد!! شپلش!!
۱۲:۲۰ کامپیوتر تقریبا از کار افتاد، به صورت remote هم که نمیتوانم ریستش کنم
( دوباره login میکنم، پیغام میده که حساب کاربری شما باطل شده از استادتون بخواهید که تقاضای تمدیدش را به ما بدهد!!! من باید تا فردا ظهر باید جواب کارهام، مقالهی اصلاح شده و نصف فصل تز را باید آماده کنم.
۱۲:۳۵- غمگین و دلشکسته میروم که بخوابم، و بیاد میآورم که در رگهای مغزم دیگر خونی جریان ندارد، کافئین و فقط کافئین
۱۲:۵۰- خواندن گوگل ریدر تمام میشود، همچنان با خواب بیگامهام، پس بروم یک پست بنویسم ...