سر درد
اول قرار بود بروم ماکروسافت، بعد یک آفر هم از گوگل آمد، خوشحال شدم و از خوشحالی داشتم میترکیدم. گفتم ۳ ماه اونجا و ۳ ماه هم اینجا. ۶ ماه میریم هم فال و هم تماشا. خوب کارها خراب شد فعلا، مت بیچاره که کلی ذوق ۶ ماه سفر را کرده بود و من هم که کلا توی آسمانها بودم. خوب امروز صبح ساعت ۷:۲۴ خبر رسید که از آسمان به زمین برگردم. خوب این هم از عوارض صبح زود بیدار شدنه دیگه! خبرهای بد را زود میشنوی.
خوب، حالا اوضاع خیلی هم بد نیست. یکی از این دو جا را باید بروم. تمام تلاشم برای رفتن به هر دو به نتیجه نرسید. مت که حسابی پکر شد از شنیدن خبر. بیچاره اون هم امروز زود بیدار شده بود
من هم سرم درد میکنه و نمیتوانم کار کنم، نمیدانم به کدام یکی زنگ بزنم و بگم شرمنده نمیتوانم بیام. ناراحت اونها نیستم، ناراحت پت و مت هستم که فعلا باید از آسمان پایین بیایند و کمی روی زمین راه بروند.