خانه > داستان, کتاب‌ها > اولین سنگ

اولین سنگ

آنان به او گفتند:«ای استاد، این زن را درحین عمل زنا گرفته‌ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است که چنین زنان باید سنگسار شوند. اما تو در این باره چه می‌گویی؟»

آنان از روی امتحان این را گفتند تا دلیلی برای اتهام او پیدا کنند. اما عیسی سر به زیر افکند و با انگشت خود روی زمین می‌نوشت. ولی چون‌ آنان با اصرار به سوال خود ادامه دادند، عیسی سر خود را بلند کرد و گفت:‌«آن کسی که در میان شما بی‌گناه است سنگ اول را به او بزند.»

عیسی باز سر خود را به زیر افکند و بر زمین می‌نوشت. وقتی آن‌ها این را شنیدند، از پیران شروع کرده یک به یک بیرون رفتند و عیسی تنها با آن زن که در وسط ایستاده بود، باقی ماند.

عیسی سر خود را بلند کرد و گفت:«آن‌ها کجا رفتند؟ کسی ترا محکوم نکرد؟» زن گفت:«هیچ‌کس آقا.»عیسی گفت:«من هم تو را محکوم نمی‌کنم، برو و دیگر گناه نکن»

«انجیل یوحنا فصل ۸»

Categories: داستان, کتاب‌ها Tags:
  1. ۶ شهریور ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۰ | #1

    salam
    shoma in daastano baavar mikonin??
    vaghean ahzrate iisa in chenin akrde??
    khdeotun ek unvarin ,midunin enjile yohanna ziadam motabar nsit harchand hazrate iisa marufe be in ek lahzei tasmim migerefte va moredi nazar mdiade!!
    lotfan anzaretuno raje' be psotaa maanm bedim!!
    shad misham1!
    mamnun!!

  1. بدون بازتاب