دموکراسی و حاکمان خودکامه- قسمت اول
من در خصوص تئوریهای سیاسی و جامعهشناسانه عملا یک آدم کاملا بیسواد هستم. نه اینکه در بقیهی موارد سواد خاصی داشته باشم، بلکه در این دو مورد خاص کاملا بیسوادم و حتی از ادبیات سادهترین مباحث سیاسی و جامعهشناسانه هم بیاطلاعم. حالا این حرف را زدم که اگر حرفهایم در نظر اساتید فن بسیار مضحک و خندهدار آمد، خیلی بر من خورده نگیرند که خود دانم که عرصهی سیمرغ جولانگاه ما نیست.
چند روز گذشته با تعدادی از دوستان بحث بر سر این مساله بود که آیا یک سیستم دموکراسی محض بینیاز از حاکمان و مجریان صالح است و یا خیر؟ نظر اکثر دوستان بر این بود که در یک دموکراسی محض نیاز حاکم و مجری صالح، متعهد و عادل بر طرف میشود و این نکته را هم از مزایای دموکراسی میدانستند. من شخصا مخالف این نظر هستم. از لحاظ تئوری میتوان نشان داد که یک سیستم مبتنی بر رایگیری نقاط پایداری وجود دارند که با وجود ناعدلانه و تبعیضآمیز بودن باز هم رای میآورند. البته منظور من از این گونه نقاط چیزی فراتر از حالت معروف دیکتاتوری اکثریت است.
منظور اصلی من از باز کردن این بحث، بیان حالتی است که حاکم با انتخاب استراتژی مناسب، به نحوی عمل کرده که تقریبا تمام قدرت و امکانات جامعه را تصاحب میکند و مخالفان بیعدالتی حاکم، موفق به کسب اکثریت لازم برای برکناری حاکم خودکامه نمیشوند.
ادامه در قسمت دوم. (قبل از ادامهی بحث، ترجیح میدهم کمی نظر بقیه را هم بشنوم)
سلام
خوب منم قطعا با این سنم سوادم کمتره شدیدا!!
این بحثارم هر وقت تو بلاگم کردم کسی جوااب نداده،نمی دونم چرا؟؟
خوب منم با شما مواقم چون به راحتی میشه توی سیستم دموکراسی به راحتی دموکراسی رو دور زد و حق رو پایماال کرد!!
سلام
ممنون،لطف کردین سر زدین!!
چشم رعایت می کنم!!
منظورم از زود قضاوت کردن این بوود که موردی تصمیم می گرفتن و زیاد پایبند به اینکه این قانون همواره باید اجرا بشه نبودن واسه همین با حضرت مسیح بد بودن و میگفتن کافر چون گاهی تصمیم تورات زو نادیده می گرفت!!
منم هیچ توهینی به حضرن مسیح نکردم اشتباه برداشت نشه !!کلیه ی حرف من اناجیل موجود که به نظرم اعتباری نداره!!
ممنون!