خانه > شعر > اگر رفتی بردی، وگر خفتی مردی

اگر رفتی بردی، وگر خفتی مردی

شبی در بیابان مکه از بی‌خوابی پای رفتنم نماند. سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار.

پای مسکین پیاده چند رود
کز تحمل ستوه شد بختی

تا شود جسم فربهی لاغر
لاغری مرده باشد از سختی

گفت: ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی، وگر خفتی مردی.

خوش است زیر مغیلان به راه بادیه خفت
شب رحیل ولی ترک جان بباید گفت

از گلستان سعدی+

Categories: شعر Tags:
  1. ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۷ | #1

    یک چیزی رو توی گلستان دقت کردید؟ حتا یک کلمه را نمیتوانید بگویید اضافه است که بتوانید حذف کنید. همین متن را من بخواهم برای کسی تعریف کنم حداقل دو برابر این کلمه باید بکار ببرم.

  2. بابک
    ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۲۱:۴۸ | #2

    آری، باید رفت، اگر بایستی بازنده ای

  3. ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۲۱:۲۲ | #3

    بسم الله گفته‌ایم برای آغاز تسبیح پرداختن
    تسبیحی که صد دانه دارد؛ دانه‌هایی از جنس درّ
    و شما دعوت شده‌اید برای برگرفتن یک دردانه

    نهمین مراسم هیأت وبلاگی سبو : دردانه‌های تسبیح
    http://gyume.blogfa.com/post-114.aspx

  1. بدون بازتاب