عطار
به صحرا شدم،
عشق باریده بود،
چنانکه پای به برف فرو میشود،
به عشق فرو میشد.
«عطار» (تذکرهالاولیا تذکرهی بایزید بسطامی )
نمیدانم چرا امثال عطار و مولانا اینقدر ساده و بیتکلف حرفشان را میزدند. یعنی آن زمانها روشنفکر قلمبه سلمبه گو نبوده؟
پسنوشت: این روزها اینقدر حرفهای مزخرف و یا قلمبه سلمبه شنیدم که حالم خیلی بده. اول گفتم بیام و در مورد آنها بنویسم. ولی پشیمان شدم، این حرفها امروز تلخند، و اگر در یادها نگاهشان داریم، فردا خاطرات تلخ ما خواهند بود ...
Categories: روزمره, شعر, شنیدهها و دیدهها
عزیزم این جمله از بایزید بسطامی هست که در تذکره الاولیاءعطار نقل شده به صحرا شدم عشق باریده بود چنان که پای به برف فرو میشد. . . . .
جتاب سپیدار، ممنون از تذکر شما.
تذکرهالاولیا همانطور که از اسمش پیداست، شرح حال و سخنان اولیاست که توسط عطار جمع آوری شده است. پس به روایت امروزی ما عطار مولف و یا گرد آورندهی آن است. البته عطار به ندرت عین کلام و کلمات اولیا مورد بحثش را بیان کرده و معمولا به آنها را با زبان خودش بیان میکرده. از این جهت این گونه قطعات، هم سخن عطار هستند و هم سخن عطار نیستند.
با توجه به تذکر شما پست را اصلاح خواهم کرد