نابغهی بزرگ
آقا یک ایدهای داشتیم ماه بود به خدا. یعنی یک چیزی من میگوم یک چیزی شما میشنوید. قرار بود پیادهسازیش کنم و بعد مقالش را بنویسم. و بعد هم که چاپ شد و ملت مقالهش را خواندند همچین انگشت به دهان بماندند که این نابغه تا به حال کجا بود، این خورشید تابان علم پس چرا نیومد توی دانشگاه ما توی آزمایشگاه ما کار کنه ( این آخریه را مخصوصا دلم میخواست که اون استاد بیادب استنفورد که بهم پذیرش نداد میگفت). آره سرتون را درد نیارم یک هفتهای توی کف ایدهی خودم بودم. ۲-۳ روزی هم آمدم پیادهاش کنم و سرانجام امروز با دیدن نتایج دیدم که ای دل غافل، جواب این ایدهی ما با بهترین الگوریم موجود (از سال ۲۰۰۴) کاملا معادل از آب در در آمد
خلاصه این دفعه که نشد یک شبه و بدون دود چراغ خوردن آدم مشهوری بشویم و چشم ۳-۴ تا آدم خاص را از حسادت بترکونیم. خلاصه ما رفتیم تا ایدهی شهر آشوب بعدی را پیدا کنیم ...