خانه > کتاب‌ها > قفل دل، بند عقل

قفل دل، بند عقل

دریغا قفل بشریت بر دل‌هاست، و بند غفلت بر فکرها، و معنی «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»[۱] این باشد. چون فتوح فتح و نصرت خدای تعالی در آید که «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»[۲] این قفل از دل‌ها بردارد. «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ»[۳] پدید آید و نبات «وَاللَّهُ أَنبَتَکُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»[۴] حاصل شود از خود بدر آید، ملکوت و مُلک ببیند و مالک و المُلک شود که «کَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»[۵] از خود بدر آید.

مدت‌ها بود که تمهدات عین القضات همدانی رابرای خواند کنار گذاشته بودم. تا اینکه چند روز پیش کامنت سوفیا تحریکم کرد، که کتاب را در دست بگیرم و شروع به خواندنش بکنم

[۱] سوره‌ی محمد، آیه ۲۴
[۲]سوره‌ی نصر، آیه ۱
[۳] سوره‌ی فصلت، آیه ۵۳
[۴] سوره‌ی نوح، آیه ۱۷
[۵] سوره‌ی انعام، آیه ۷۵

  1. سوفیا
    ۱۳ مهر ۱۳۸۸ در ۱۵:۴۱ | #1

    سلام کاش روی خودمم تاثیر میذاشتم این قدر این روزا خسته ام از کاغذ بازی های اداری توی دانشگاه چون می خوایم تو اون دانشگاه کارای بزرگ بکنم باید بگم اولین نامه منو رو گم کردن هنوزم جواب طومارامو ندادن دیگه حتی شعرهای حافظم خسته گی مرابرطرف نمی کند به قول سید حسن حسینی شاعری وارد دانشکده شد دم در ذوقش را به نگهبانی داد... اونم دانشکده ی ادبیات!!!!!!!!!

  2. ۷ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۴ | #2

    سلام.
    در مورد عربی واینها من معمولا پیشنهادم اینست که از طریق انس و مرور زیاد روی قرآن آدم می‌تونه زبان عربی‌اش رو تقویت کنه؛
    "من" و "الی" و "ان" و... اینها را که یادگرفتنش سخت نیست.
    "والکاظمین الغیظ" را هم از کظم غیظ که در فارسی بکار می‌بریم معنایش را می‌دانیم و از این واژه‌ها هم زیادند.
    می‌ماند یکی سری واژه‌ها که کم کم باید با آنها آشنا شد و مقداری هم با کنجکاوی در ریشه یابی و یاد گرفتن اوزان دیگر آن‌ها را هم شناخت.
    یک سری واژه‌های قران هم هست که برای خود عرب‌ها هم حالت ادبی دارد و زیاد مفهوم نیست. بنابراین نباید زیاد نگران بود.
    مثلا می‌توان با یک قران با ترجمه تحت اللفظی شروع کرد و امیدوار بود که تا یک سال دیگر با مرور زیاد و انس با قرآن ب‌توان بدون مراجعه به ترجمه حداقل هفتاد درصد مفهوم جمله را فهمید...
    مقدار زیادی از قضیه به یک نوع ترس از مواجهه با یک متن بر می‌گردد. یعنی آدم اصلا سراغ متن نمی‌رود و با متن زبان دیگر انس نمی‌گیرد که پیشرفت کند در زبان.
    (شاید حالتی که خودم نسبت به انگلیسی دارم.)
    و قرآن بخاطر این که یک متن مذهبی است این فرصت را برای آدم ایجاد می‌کند که انسان با آن انس بگیرد و جلو برود...

  1. بدون بازتاب