بخت

... من بخت را به رود سرکشی همانند می‌کنم که چون سر بر کشد، دشت‌ها را فرو گیرد و درختان و بناها را سرنگون کند و خاک را از جایی کند و جایی دیگر افکند و هرکسی از برابر-اش گریزد و در پیشگاه خروش‌اش به خاک افتد و هیچ چیز را در برابر آن یارای ایستادگی نباشد.
با این همه، اگر چه طبعش چنین است، اما چنین نیست که در روزگار آرامش از مردم کاری برنیاید. بلکه بر آن سدها و خاکریزها بنا توانند کرد تا به هنگام سرکشی سر ریز-اش به آب‌راهی ریزد یا آن‌که چنان بی‌امان و زیان‌بار بر نجوشد. بخت نیز این چنین است و آن‌جا نیروی خود را نشان می‌دهد که هیچ ساز-و-برگی برای ایستادگی در برابر-اش فراهم نکرده باشند و خروشان بدان سو می‌تازد که می‌داند هیچ سد و سیل‌بندی در برابر-اش بر پا نداشته‌اند ...

*شهریار (ماکیاوللی)، فصل ۲۵ام «در کارهای بشری بخت تا کجا دست-اندر-کار است و چگونه با آن می‌توان ستیزید.»