خانه > شعر > خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود

خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

برزبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می​کرد

عشق می​گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است

آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم

خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مساله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود.

+ظاهرا حافظ این غزل را در مرثیه‌ی شاه شیخ ابو اسحاق گفته

Categories: شعر Tags:
  1. تیموری ازپایتخت خراسان بزرگ: هرات باستان
    ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۹ | #1

    سعی وتلاش شمانسبت به کارهای علمی وفرهنگی سپاسگذاری میشود
    -تیموری

  1. بدون بازتاب