بایگانی

بایگانی ژوئن

مسوولیت

۳۰ خرداد ۱۳۸۸ ۸ دیدگاه

تا خورشید داستان به شهادت رسیدن عمار را نقل می‌کند:

... شهادت عمار بقدری وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد برای خنثی کردن آثار آن، دست به نیرنگ و دروغ پردازی زند. از این رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نیستیم؛ بلکه قاتل او علی است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.» ...

همین جوری یاد سخنان رهبر در نماز جمعه افتادم، که مسوولیت آسیب دیدگان این روزها را به گردن خود معترضین انداختند. احترام ایشان بر من واجب است ولی حس خوبی هم به من دست نمی‌دهد وقتی که می‌بینم ادبیات ایشان به ادبیات معاویه شبیه شده است.

هل من ناصر ینصرونی

۲۹ خرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

خدایا بارها و بارها عزیزانت و پیامبرانت را فدای ما انسان‌های خاکی کردی، تا یاد بگیریم که جز از تو کمک و یاری نخواهیم*. خدایا فقط از تو یاری می‌خواهیم که تو تواناترین یاری‌دهنده‌ای. آمین یا رب‌العالمین.

* اشاره به داستان یونس پیامبر، یعقوب بیامبر، یوسف پیامبر، ایوب پیامبر و ...

کمی هم عاقلانه

۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

۱- توی این لحظات دارم به سخنان رهبر گوش می‌دهم، فکر کنم برای بار اول باشد که ایشان دارند به وضوح موضوع خودشان را بیان می‌کنند.

۲-ا گر حوصله‌ی وراجی‌های من را ندارید و به دنبال یک نوشته‌ی عاقلانه هستید برید این پست جناب نوح را بخوانید که می‌گوید

من به طرز سگی پایه شده‌ام که دلایل مسخره‌ای که برای تقلب در انتخابات آورده می‌شود و بیشتر هوچیگری‌ست و نه استدلال، بشناسم و به دلایل اصلی‌تر قضیه برسم ....

من که بسی لذت بردم.

۳- و اما بیایم سراغ وراجی خودمان.

آقا، خانم من هم اعتقاد دارم که این انتخابات نه یک کم بلکه خیلی هم بو می‌دهد، اون از اون بوهای بد، تو مایه‌ی بوی راسو. اما توی این چند روزه، دیگه خفه شدم از بس توی facebook و این طرف و اون طرف حرف‌های صد تا یه غاز در مورد تقلب شنیدم و خسته شدم ایراد گرفتن و به تبعش از برخی افراد فحش شنیدن. استدلال خیلی از افراد این است که «بگذارید مردم را عصبانی کنیم تا حال این ...ها را بگیرند» و یا می‌گویند که «مردم در این ایام نیاز به شور و هیجان دارند» و خلاصه از این جور حرف‌ها. یاد گفتگوی سایتتوس و سقراط افتادم، و گفتم یکی دو جمله اظهار فضل کنم.

اگر مقالات افلاطون را خوانده باشید، با سبک مناظره و بحث کردن سقراط آشنا هستید. یکی از مشخصه‌های منحصر به فرد سقراط این است که اگر سقراط با آقای x که طرفدار y(سایتتوس طرفدار اعتقادات سوفیستی پروتاگوراس) بود وارد بحث می‌شد، و می‌خواست به او نشان دهد که y درست نیست، در ابتدا از x در مورد y می‌پرسید. در اکثر موارد خیلی سریع مشخص می‌شود که x واقعا نمی‌داند y چیست. در چنین لحظاتی سقراط به جای اینکه از این بی دانشی رقیب استفاده کند و دودمان اعتقادات طرفش را برباد دهد، ابتدا سعی می‌کند دانش جناب x را در خصوص y به سطح قابل قبولی برساند و بعد حملات سنگین ولی نامحسوس خودش را به y آغاز می‌کرد تا داستان را به پایان برساند.

توی همین مقاله سقراط دلیل این مدل حمله‌ی خاص خودش را بیان می‌کند. سقراط اگر به دنبال شکست یک فرد خاص در یک زمان خاص بود بهتر آن بود که از جهل x ابزاری برای تاختن به y می‌ساخت. ولی سقراط خودش می‌گوید که به دنبال شکست x و یا y نیست، بلکه به دنبال نمایان کردن حقیقتی است که هرگز غبار زمان بر آن ننشیند. و نامجویانی که در آینده می‌آیند نتوانند با خدشه وارد کردن برآن برای خود نامی بجویند. به کلام دیگر سقراط به دنبال جاودانگی بود و می‌دانست که شیرینی پیروزی لحظه‌ای، تلخی تمسخر جویندگان نام را نیز خواهد داشت.

آره داداش احمدی‌نژاد و تیمش آنقدر جای نقد درست و حسابی دارند که نیاز به بیان نامه‌ی جعلی و یا فلان استدلال آبکی نیست. که پس‌فردا با پوزخند مسخرت کنند و  مردم دنبالت را سرخورد و افسرده.

کیش مهر

۲۹ خرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

یکی دو نفر از اون‌هایی که اینجا را می‌خوانند منظورم از نوشتن این شعر را می‌دانند. ااگر کس دیگری هم اینجا را می‌خواند فرض کند که همین طوری این شعر را نوشتم.

همی گویم و گفته‌ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان

نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر

به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت، سبزه به هامون و دشت

زند بارگه، گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار

در آیینه‌ی آب، رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر

برقصد به صد ناز گلنارها

درد پرده‌ی غنچه را باد بام

هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ

خروشد ز سرو و سمن، تارها

به یاد خم ابروی گل‌رخان

بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن

که آسان کند باده، دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان

که بستند چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز

که آینده خوابی است چون پارها

فریب جهان مخور زینهار

که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش

بهل گر بگیرند بی‌کارها

یک خبر از framce24

۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

بر طبق ادعای france24 فردی (محمد عسکری و یا محمد اصغری) که به موسوی خبر پیروزیش در انتخابات را داده بود، در یک تصادف مشکوک کشته شده. اگر واقعیت داشته باشه، دیگه شکی نیست که درگیر یک کودتای خونین شده‌ایم. فقط امیدوارم که france24 شر و ور بگه، اگر راست باشه باید به حال خودمان بگرییم.

آقای حداد عادل

۲۷ خرداد ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

اول از همه خدا را شکر که این صدا و سیمای محترم بالاخره فهمید که ظاهرا یک کمی خس و خاشاک توی کشور هستند که کمی به نتایج انتخابات اعتراض دارند! و خدا را شکر که در یک لحظه احساس کردند، شبکه یک و شبکه دو باید هم زمان در مورد نتایج انتخابات و اعتراضات پشتش کمی حرف بزنند.

اما آقای حداد عادلی که داری در شبکه دو حرف می‌زنی، ما ز یاران چشم یاری داشتیم. تو روزی روزگاری مایه‌ی فخر فرهنگ این کشور بودی.

دلم کباب شد وقتی این‌طور بچه‌گانه  داشتی در  داری در مورد BBC حرف می‌زدی، تو که داشتی از کودتای ۲۸ مرداد حرف می‌زدی من یاد انقلاب ۵۷ افتادم که اگر BBC نبود، معلوم نبود که چه طور مردم از پیام‌های امام خبر دار می‌شدند؟

داشتی از خبر رسانی BBC شکایت می‌کردی، گفتم من از کی شکایت کنم وقتی دوستان تو تمام راهای خبری به قول خودت ۱۲-۱۳ میلیون آدم را توی ایران مسدود کرده‌اند، اما اون جایی که گفتی

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند              ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

با خودم گفتم یا حضرت حافظ آشنا کیه؟ بیگانه کیه؟ بخدا این روزها، نمی‌دونم کی آشناست و کی بیگانه. کسی که من را تا حالا بزغاله می‌نامید و از دیروز خس و خاشاک می‌نامد مطمئنا آشنای من نیست ...

خشونت

۲۶ خرداد ۱۳۸۸ ۷ دیدگاه

احمدی نژاد متقلب، خس و خاشاک، خشونت بس است

خس و خاشاک

۲۵ خرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه
آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم               عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی          هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم                مالک این خاک منم

دستان سبز ما

۲۵ خرداد ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

datane_ma

امیدوارم هنوز عقلایی در بدنه‌ی نظام وجود داشته باشند و نگذارند دست نظام نظام به خون مردم شود.  یک تصمیم صحیح در قلب حکومت می‌تواند  تمام مشکلات این روزها را حل کند. این یک فرصت بسیار ناب است، دولتی می‌تواند به روی کار بیاید که حمایت همه ایرانی‌های داخل و خارج را همراه خود دارد. هر ایرانی مهاجر یک سفیر در آمریکا، کانادا، اروپا، و یا در آسیا.

اعتراض در ونکور

۲۵ خرداد ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

پس نوشت: چون از خود نوشته مهم‌تره اینجا می‌نویسم، کپک‌ها کار خودشون را کردند، شبکه CTV که برای پوشش این قضیه آمده بود، به جای پرداختن به مسائل اخیر، به دگیری دو گروه خیابانی ایرانی‌ها!! پرداخت. خاک بسرتون ای کپک‌های خائن

خود نوشته:

امروز در ونکور دور هم جمع شدیم، تا نگرانی خودمان را از آنچه در ایران در حال وقوع است به گوش مردم ونکور و رسانه‌های اینجا برسانیم.

حالا از ابتدای برنامه یک سری کپک که از ۳۰ سال پیش با مغزهای کاملا آکبند باقی مانده‌ بودند، موی دماغ ما شدند. این آدم‌ها من را یاد فاخته می‌اندازند، خودشان توانایی راه اندازی هیچ برنامه‌ای را ندارند، حرفی جدیدی هم برای زدن ندارند، ولی همیشه برنامه‌های بقیه را خراب می‌کنند. خلاصه با کمک RCMP مشکلمان را با این کپک‌ها حل کردیم و توانستیم در برنامه‌ای بسیار زیبا و البته در محدوده‌ی قوانین جمهوری اسلامی ایران و کانادا، اعتراضات خودمان را بیان کنیم.

و اما این هم چند تا عکس از کپک‌های امروز

kapak1

این کپکی که ملاحضه می‌کنید، هر چند که در نگاه اول به نظر می‌رسه هم پیمان جناب چگوارا هست، ولی در باطن هم فکر و هم سنگر جناب احمدی‌نژاد تشریف دارند. این آقا می‌گفت:

که دنیا امروز تازه فهمیده که تنها راه نجاتش پیوستن به آرمان‌های کمونیزم است و اعتقاد داشت که با همین مقوا جهان را تغییر خواهد داد.

خدایش شکل احمدی‌نژاد حرف نمی‌زنه؟

اما یک کپک دیگه امروز بود که زیاد مایه خنده نبود، بلکه به صورت یک مادر فولاد زره خطرناک ظاهر شده بود. این بانوی کپکی، تا پرچم ایران با آرم الله می‌دید، عینهو جن که بسم‌الله شنیده باشه، آتیش می‌گرفت و حمله می‌کرد، و ماشالله در ادبیات محشری هم داشت. اگه گفتید الان داره چی می‌گه؟ ( راهنمایی با F شروع می‌شه و با K هم تموم می‌شه و به نفع‌تونه که حدستون را آهسته توی دلتون بگید). آخرش هم این دختر پرانرژی را آسیب زد و یک پرچم ایران را دزدید.

kapak2