موج

|
من موج در بدرم |
از دنیا بیخبرم |
|
بحر خروشان، منزل من |
سیلی توفان، حاصل من |
|
بر لب آید نفسم |
چون بر ساحل برسم |
|
سنگ جفا کوبد به سرم |
میکند از نو در بدرم |
|
من هم سوی دریا نالهکنان برگردم |
|
|
سوی هم دردانم از دل و جان برگردم |
|
|
بیتاب و زار و لرزان برگردم |
|
|
بیتاب و زار و لرزان برگردم |
|
|
بار دگر غمزدهتر بروم |
ز ساحل غم سوی دریا من |
|
میکُشد و میکُشد آن |
بنگر امید دلم چه کند با من |
|
من طفل توفان شدهام |
موج سرگردان شدهام |
|
آه که بود شب من توفانی |
در شب من نبود پایانی |
|
زندهام از بیآرامی |
ترسم که بمیرم چو بیاسایم |
|
جز در دل توفان نبود جایم |
|
|
من عشق جانفرسا میخواهم |
دریایی توفانزا میخواهم |
|
من طفل طوفان شدهام |
موج سرگردان شدهام |
شعر: بیژن ترقی خواننده: دلکش عکس : از خودم، جزیره قشم بهار ۱۳۸۸