بایگانی
رای با اعمال شاقه
احسان همیشه میگفت: «عقل که نباشه، جون در عذابه». ما هر چی به این سفارت لنگه به لنگهی ایران توی اتاوا زنگ و ایمیل زدیم که هی انتخابات را چه کار میکنید، ما اینجا حوزه و صندوق رای میخواهیم* محل که هیچی، اصلا جواب هم ندادند. ما هم پیله، گفتیم پا میشیم میریم اتاوا. با توجه به قیمت بلیط (۵۰۰CAD) دیدیم امکان نداره، حالا اگر به احمدینژاد میخواستیم رای بدهیم، کلی توی تلویزیون نشونمون میدادند و پول بلیط درجه یک و هتل ۷ ستاره که برامون حساب میکرد که هیچ، ۲ تا گونی سیبزمینی بهمون جایزه میداد. ولی از این مهندس ما از این بخارها بلند نمیشه، ما هم انتظاری نداریم. امروز یک دوست قطب نشین پیشنهاد اجاره ماشین و رانندگی تا اتاوا را داد**. و این یعنی ۴۴۴۱ کیلومتر و ۵۰ ساعت رانندگی مداوم برای رسیدم به اتاوا از ونکور! و صد البته، همین میزان برای بازگشت. همینه میگم، عقل که نباشه جون در عذابه!
با توجه به شرایط وقتی (۶ روز سفر) و هزینهی بالا، ما فرض را بر این گذاشتهایم که انتخابات به دور دوم میرسد، و یکی از ۲ نامزد اصلاح طلب به دور دوم میرسد.(هر چند ترجیح من میرحسین موسوی است، ولی به جناب شیخ هم ارادت دارم)
آقایون، خانومهای محترم، هول نزنید! به همه جا میرسه. برنامهی ما فعلا اینه که برای هر ۵ نفری که ۲ یا ۳ نفر از اونها گواهینامه دارند، یک ماشین کرایه کنیم. تا حالا قطعا یک ماشین هستیم. ولی امیدوارم که بتوانیم تعداد بیشتری را با خودمان همراه کنیم.
* ونکور حدود ۷۰۰۰۰ ایرانی داره، یعنی از خیلی از روستاها و شهرهای داخل ایران جمعیت زیادتری داره. ولی ۱۰۰ حیف که حوزهی رایگیری نداره.
** آرش خان این کرم را به جون ما انداختی، حالا ما هم در قسمت C سفرمون خانهی شما خراب میشویم که دیگر این ایدها ندهید p-:
احمدینژاد
ببینید با چه معصومیتی حرف میزنه. آدم قند تو دلش آب میشه. مخصوصا اون آخر که از اسکورت و ماشین و ... حرف میزنه. معلومه هنوزم تو کف اسکورتاشه. آقونش بیاد.
کلهی پر از باد
به عنوان کسی که خیلی ساله داره برنامهنویسی میکنه و راه نون خوردنش هم از همین راه است، باید آدم خیلی متواضعی باشم.چون عیب و ایراد کار خودم را میدونم، بهتر و بدتر از خودم را هم دیدم. ولی متاسفانه کلهی پراز بادی دارم. البته نه این که فقط توی همین یک زمینه کلهام پر از باد باشه، کلا کلهام باد داره.
حدود یک سالی میشه که که دارم روی یک پروژهی شخصی کار میکنم که کاملا خارج از زمینهی تخصصیم است. این هاست هم که این وبلاگ روش نصب شده، در حقیقت برای همین پروژه اجاره شدهاست. آقا چشمتون روز بد نبینه؛ همین کله پر از باد من را همون روز اول فرستاد که هاست اجاره کن و ... ولی کار مگه جلو میرفت! به قول معروف آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچ دست. دیگه گریهام در اومده بود که چند روز پیش افتادم به صرافت سوال پرسیدن و سراغ منبع گرفتن از بلدکارها*. سرتون را درد نیارم در عرض ۲ روز کار مداوم**، حدود ۲۰% کار جلو رفت. هسته برنامه خوب کار میکنه، باید روابط هسته و پوستهها را بنویسم. ولی نکتهی مهم این است که فعلا برای مدتی از میزان باد کلهیمان کاسته شده است.
* من کلمهی «بلدکار» در مقابل «خالیبند» را قبلا نشنیدهام، یعنی کپی رایتش مال خودمه و کلمهی معادل و رایجی هم براش بلد نیستم. اگر کسی بلده لطفا راهنمایی کنه.
** دو روز کار مداوم یعنی ۲ تا ۱۶ ساعت کار که ۱ روزش به خواندن و طراحی کار بر روی کاغذ گذشت و یک روز هم به کد زنی.
وطنم وطنم وطنم وطنم
| نام جاوید ای وطن | صبح امید ای وطن | |
| چهره کن در اسمان | همچو مهر جاودان | |
| وطن ای هستی من | شور و سرمستی من | |
| چهره کن در آسمان | همچو مهر جاودان | |
| بشنو سوز سخنم | که هم آواز تو منم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| بشنو سوز سخنم | که نواگر این چمنم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه شاد و خوش و نغمه زنان | ز صلابت ایران جوان | |
| ز صلابت ایران جوان | ز صلابت ایران جوان |
*این تصنیف توسط بیژن ترقی سروده برای اولین سرود ملی ایران سروده شده
* ظاهرا اولین سرود ملی ایران شعری نداشتهاست و یا دستکم شعرش این نبودهاست. کسی دقیق میداند؟
* با تشکر از امین که لینک اجرای این آهنگ را به من داد. اجرا را میتوانید از اینجا هم بشنوید.
[audio:http://www.jjtvn.ir/mokhatab/sound/Vatanam.mp3]
مال بابام که نیست!
۴ سال پیش نبوی توی یک مصاحبه به اونهایی که انتخابات را تحریم میکردند، میگفت:
یک هواپیمایی داشته سقوط میکرده ، همه هول بودند و جیغ و داد میزدند. این وسط یکی داشته با خیال راحت مجله میخونده. مهمانداره میگه «چرا بیخیالی، هواپیما داره سقوط میکنه!!» یارو میگه «خوب بکنه». مهمانداره عصبانی میگه «هواپیما داره سقوط میکنه!!!!!!!!» طرف میگه «خوب بکنه، به من چه، مگه مال بابامه؟»
حالا بعضی از این دوست و رفیقها ما را کچل کردند، داداش من مثل این که حالیت نیست، داره سقوط میکند! درسته که مال بابات نیست، اما بخوره زمین، تو هم داغون میشی! حالا باز هم تحریم کن. ببینم چی گیرت میاد!
پس نوشت: اعتراف میکنم که خر بودم و دفعهی قبل رای ندادم، و بعضی از دور و بریهام عاقل بودند و رای دادند. ولی خیلی بیشتر از آدمها خیلی خر بودم که رای ندادند. شرمم میشه وقتی یادم میافته آرش، سیاوش، مهدی و مجید کشتند خودشون را که برم رای بدم، من خر ....
خوراک من پت هستم
آقا، خانم محترم، شمایی که این وبلاگ را به کمک خوراکش میخوانید، لطف کنید و از این به بعد از خوراک فیدبرنر ما استفاده کنید. به خدا ثواب داره
http://feeds2.feedburner.com/keykoja/iampat
خیلی چاکریم
خاطرات عمر رفته

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته
ای خدای بینصیبان طاقتم ده، طاقتم ده قبلهگاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده
شعر از معینی کرمانشاهی عکس: بهار ۱۳۸۸، قهوهخانهی سر چاه حج میرزا، توسط خودم
ترجمه دستکتاپ من
اون پست دستکتاپ من بود ها، یک ترجمه خوشگل ازش را اینجا ببینید
بوی کاندیداها
مسعود تلخ نوشتهها توی این پستش از بوی کاندیداها نوشته. نوشته میرحسین موسوی که الهی قربونش برم،
بوی کپک میده، بوی نا میده.
اما من میگم داداش من، میرحسین بوی نا نمیده، بوی کپک هم نمیده. این بوی داروی ضد عفونیه. همون بوه هست که توی بیمارستانها میادا؟ شنیدی؟ خیلی بوی باحالی نیست قبول دارم، ولی با گندابی که راه افتاده هرچی گلاب بزنی و هرچی عطر و ادکلن بزنی فایده نداره، بوی گند تیزتره. باید اول همه جا را گند زدایی کرد، بوی گند که رفت اون وقت همه جا را ادکلن میزنیم باهم، اصلا هر عطری تو بگی میزنیم( جز عطر مشدی
)
